پخش زنده
امروز: -
مهدی اخوان ثالث، که میراثدار فردوسی در روزگار نو محسوب میشود، هویت ملی را در لایههای عمیق زبان فارسی، اساطیر کهن و دردهای مشترک انسانی جستوجو میکرد.

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، مهدی اخوان ثالث، ملقب به «امید»، شاعری است که در اوج ناامیدی از «زمستان» سیاست، به گرمای آتشکدههای باستان پناه برد. او که میراثدار برحق فردوسی در روزگار نو محسوب میشود، هویت ملی را نه در شعارهای سیاسی گذرا، بلکه در لایههای عمیق زبان فارسی، اساطیر کهن و دردهای مشترک انسانی جستوجو میکرد.
اگر بخواهیم برای هویت اجتماعی ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی یک سند صادر کنیم، آن سند بیشک شعر «زمستان» است. اخوان در این شعر، هویت ملی را در وضعیت «انجماد» توصیف میکند. در فضایی که «سلام را پاسخ نمیگویند» و «هوا بس ناجوانمردانه سرد است»، هویت جمعی از هم پاشیده و جای خود را به «ترس» و «انزوا» داده است.
اخوان در این اثر، هویت ایرانی را در تقابل با «دیگری غاصب» (حکومت استبدادی و ایادی بیگانه) قرار میدهد. زمستان در اینجا صرفاً یک فصل نیست، بلکه یک «موقعیت هویتی» است؛ موقعیتی که در آن انسان ایرانی از فرط سرما و خفقان، حتی جرات نمیکند سر از گریبان بیرون آورد. این شعر نشان میدهد که چگونه استبداد میتواند هویتِ پویا و کنشگر یک ملت را به هویتی منفعل و سردرلاک تبدیل کند.
هویت فرهنگی در اندیشه اخوان، پیوندی ناگسستنی با اساطیر دارد. او اسطورهها را نه به عنوان قصههایی برای خواب کردن، بلکه به عنوان ابزاری برای بیدار کردن جامعه به کار میبست. در شعر او، اساطیر شاهنامه زنده میشوند تا دردهای قرن بیستم را روایت کنند. رستم در «خوان هشتم» دیگر آن پهلوان بیشکست نیست؛ او نمادی از ملت ایران است که به دست «شغاد»های خودی و با مکر بیگانگان به چاه ویل شکست سقوط کرده است.
اخوان با استفاده از اسطوره، به هویت ملی عمق تاریخی میبخشد. او معتقد است که ما در هر دوره، اساطیر خود را تکرار میکنیم. وقتی او از «کاوه» سخن میگوید، در واقع به دنبال عدالتی است که در خیابانهای تهرانِ معاصر گم شده است. این رویکرد اسطورهشناختی باعث میشود که شعر او از حالت «تاریخِ صرف» خارج شده و به «حکمتِ هویتی» بدل شود. او با بازخوانی نبردهای باستانی، به مخاطبش یادآور میشود که هویت ایرانی، هویتی است که همواره در نبرد میان خیر و شر (اهورامزدا و اهریمن) شکل گرفته است.