• شهروند خبرنگار
  • شهروند خبرنگار آرشیو
امروز: -
  • صفحه نخست
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • اجتماعی
  • علمی و فرهنگی
  • استانها
  • بین الملل
  • ورزشی
  • عکس
  • فیلم
  • شهروندخبرنگار
  • رویداد
پخش زنده
امروز: -
پخش زنده
نسخه اصلی
کد خبر: ۵۷۷۱۳۰۰
تاریخ انتشار: ۰۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۳
علمی و فرهنگی » کتاب و مطبوعات

انتشار کتاب «شاهدی از آمریکا» در به نشر

کتاب «شاهدی از آمریکا» روایتی داستانی از زندگی و مجاهدت‌های شاهد شجاعی‌پور، یکی از شهدای جبهه مقاومت در انتشارات به نشر چاپ و روانه بازار نشر شد.

انتشار کتاب «شاهدی از آمریکا» در به نشر

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، کتاب «شاهدی از آمریکا» به قلم مریم عرفانیان، روایت زندگی شهید دکتر شاهد شجاعی‌پور از زبان مادرش است؛ روایتی صمیمی و مستند که ابعاد شخصیتی، علمی و اعتقادی این شهید مقاومت را به تصویر می‌کشد.

شجاعی‌پور در سال ۱۳۵۸ در کرمان متولد شد و پس از گذراندن دوران متوسطه، در رشته مکانیک در دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل شد. سپس به کشور مالزی عزیمت کرد و فوق لیسانس خود را از دانشگاه ملی مالزی گرفت. بعد‌ها به آمریکا رفت و در دانشگاه سیراکیوز به تحصیل در رشته مکاترونیک پرداخت و پس از اخذ مدرک دکتری، وارد صنعت شد.

این کتاب در ۲۰ فصل همراه با وصیت‌نامه و تصاویری از شهید توسط انتشارات به‌نشر وابسته به آستان قدس رضوی در ۱۵۲ صفحه قطع رقعی در هزار نسخه منتشر شد.

نویسنده در مقدمه نوشت: همه‌چیز از یک تلفن شروع شد، آن هم لابه‌لای مشغله نوشتن چند کتاب و کارگاه‌های نویسندگی که تدریس داشتم و کارشناسی کتاب‌ها و... موبایلم زنگ خورد و صفحه‌اش روشن شد. تا گوشی را برداشتم، صدایی آشنا از آن سوی خط آمد. آقای مهدی سیم‌ریز، مدیر تولید انتشارات به‌نشر بود. بعد از سلام و احوال‌پرسی معمول، درباره یکی از شهدا صحبت کرد. «نخبه علمی، ساکن آمریکا، کار‌های جهادی در لبنان و...» قبل از آنکه حرف‌هایش تمام شود، فکری به ذهنم رسید و گفتم «می‌تونید کتابش رو به چاپ برسونید!»

دقیقاً همان چیزی بود که او هم در نظر داشت. گویا حجت‌الاسلام والمسلمین احمد مروی، تولیت آستان قدس رضوی، تاکید داشتند کتاب شهید نوشته شود و مسئولان به‌نشر مرا برای این کار انتخاب کرده بودند. قبول کردم؛ نتوانستم بگویم مشغول نوشتن چند کتاب دیگر هستم و... حرف از آقا علی بن موسی‌الرضا (ع) که به میان بیاید، نه نمی‌آورم. همه‌چیز را می‌سپارم به خود آقا و می‌دانم آخر ماجرا همیشه خوب است.

چند ساعت بعد، شماره‌های همکاران، خانواده و آشنایان شهید از طریق پیامک و در پیام‌رسان‌ها برایم ارسال شد. در همان ابتدا، نام «شاهد شجاعی‌پور» توجهم را جلب کرد. واژه «شاهد» مترادف با کلمه «شهید» بود! این هم‌نامی حس خاصی به این پروژه بخشید و مرا به فکر فروبرد. اولین مصاحبه‌ام ۲۱ آذر ۱۴۰۳، در منزل پدریِ شهید و با حضور پدر، مادر، برادران (شجاع و علی)، خواهر (عالیه) و خاله شهید انجام شد. این مصاحبه چندساعته، اطلاعات بسیاری در اختیارم گذاشت. در ذهنم برای فصل‌هایی که قرار بود بنویسم، مرورشان می‌کردم و مبنای مصاحبه‌های تکمیلی قرار گرفت و این‌طور بود که روایت زندگی شهید «شاهد شجاعی‌پور» رقم خورد. او که دوم آذر ۱۴۰۳ در صورِ لبنان، بر اثر بمباران رژیم صهیونیستی به شهادت رسید، جمعه ۱۶ آذر۱۴۰۳، مصادف با ایام فاطمیه، در رواق دارالحجه حرم مطهر رضوی آرام گرفت.

برای نوشتنِ کتاب، بیش از ۴۰ ساعت با خانواده و دوستان شهید به‌صورت شفاهی، تلفنی و از طریق شبکه‌های مجازی گفت‌و‌گو کردم. حتی فیلم‌های مرتبط با شهید را که برایم ارسال کردند، بار‌ها و بار‌ها دیدم. همة اینها به من کمک کرد تا ابعاد مختلف شخصیت شاهد را به مخاطبان نشان دهم. این کتاب، یادبودی برای شهید شجاعی‌پور است تا الگویی باشد برای نسل جوان. (صفحه ۴و ۵)

دیدار با آیت الله سیستانی

از بچگی این نوحه ورد زبانت بود «جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم، کربلا منتظر ماست، بیا تا برویم؛ ایستاده است به تفسیر قیامت زینب، آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم...» همان نوحه‌ای بود که آهنگران با سوزوگداز می‌خواند. هر سال می‌رفتی کربلا، نجف، کاظمین و سامرا تا در آشپزخانه خدمت کنی. اوّلین شرط استخدامت، در هر کارخانه‌ای که توی آمریکا مشغول کار می‌شدی، این بود «ایام اربعین را حتی بی‌حقوق به کربلا بروم!» و موقع امضای قرارداد‌ها هم اصرار می‌کردی که «حتماً قید کنید ۲۰ روز پیاده‌روی اربعین، غیرقابل حذف!» انگار کربلارفتن برایت حکم نفس‌کشیدن داشت. اگر نمی‌رفتی، اگر قدم در این مسیر نمی‌گذاشتی، جانت تازه نمی‌شد و دلت آرام نمی‌گرفت!

یک بار قرار بود با دایی‌ات به کربلا بروی. قبل از سفر به داداش‌علی گفتم: «مواظب باش که شاهد قصد داره بره سوریه.» داداش‌علی هم توی سفر مثل سایه، پابه‌پا همراهت بود و چشم از تو برنمی‌داشت. بعد از زیارت حرم امام علی (ع) در گوشه‌ای از صحن نشستید. ناگهان گفتی: «یه کاری دارم، می‌خوام دوستم رو ببینم. می‌رم و برمی‌گردم.» داداش‌علی که کنجکاو شده بود، از دور تو را دنبال کرد. به سمت کوچه‌ای باریک رفتی، که انتهایش خانه آیت‌الله سیستانی بود. نگهبانان مسلح، از در ورودی خانه و کوچه و پشت بام محافظت می‌کردند؛ اما تو... بی‌هیچ ترسی، یک‌راست از میانشان گذشتی و رفتی داخل خانه! انگار نگهبانان تو را ندیدند، که بی‌اراده راهت را باز کردند!

قبل از اینکه برگردی، داداش‌علی فوری برگشت و سر جای قبلی‌اش در صحن حرم امیرالمؤمنین (ع) نشست. وقتی برگشتی، داداش‌علی پرسید: «کجا رفتی؟» جواب دادی: «رفته بودم یکی از دوست‌هام رو ببینم.» علی گفت: «نه! رفته بودی خونه آقای سیستانی! خودم دیدم رفتی و نگهبان‌های مسلح جلوت رو نگرفتن! علتش چی بود؟» اولش از جواب‌دادن طفره رفتی؛ اما وقتی اصرار دایی‌ات را دیدی، گفتی: «علتش رو می‌گم، به شرط اینکه پیش خودت بمونه... از چند سال پیش می‌خواستم مرجع تقلیدم رو ببینم که نشد. به امام علی گفتم: «می‌خوام برم دیدن آیت‌الله سیستانی. هر وقت می‌رم، نگهبان‌ها جلو من رو می‌گیرن و اذیت می‌شم. شرایطی رو فراهم کنید که بتونم راحت برم.»

- خب! بعدش؟ در جواب دایی‌علی چیزی نگفتی، اما دیدارت با آیت‌الله سیستانی را برای آقای نادر جلالی، دوست عرب‌زبانت، تعریف کردی که بعد‌ها گفت وقتی از بین محافظ‌ها به خانة آقای سیستانی رسیدی و در زدی، مردی پنجره را باز کرد تا ببیند چه کسی پشت در است. گفتی: «می‌خوام آیت‌الله سیستانی رو ببینم.» مرد جواب داد: «امروز روزِ ملاقات ایشون نیست.» اصرار نکردی، خواستی برگردی که مرد گفت: «فقط آقای سیستانی منتظر جوانی هستن که ظاهراً از آمریکا قراره بیاد و اسمش هم شاهده.» (۳۵ و ۳۶)

غسل شهادت

هر صبح غسل شهادت می‌کردی و برای تقسیم غذا به سمت مرز لبنان و اسرائیل می‌رفتی. صبح جمعه، دوم آذر هم به آقای زراعتی گفتی: «شما زودتر برو آشپزخونه... من هم نیم‌ساعت دیگه می‌آم.» آقای زراعتی پرسید: «چرا؟» جواب دادی: «می‌خوام غسل شهادت کنم.» دوستانت راهی شدند. ساعت ۱۱ غسل شهادت کردی و راه افتادی. روز قبل ماشینی را که کرایه کرده بودی، تحویل دادی و موتور خریدی.

از دوستانت خداحافظی کردی و گفتی: «امروز شهید می‌شم.» دوستانت جواب داده بودند: «می‌ری و به‌سلامتی برمی‌گردی. شهادت به‌این‌راحتی‌ها نیست!» با موتور به هتل رفتی. همان‌جا خانم هاشمی آخرین مصاحبة تصویری‌ات را گرفت. آقای زراعتی به پدرت تلفن کرد و گفت: «من تا ۱۲ ظهر و آخرین لحظه با شاهد در تماس بودم و جواب می‌داد؛ ولی بعدش دیگه نه. وقتی پیام می‌فرستادم سین می‌شد و جوابی نمی‌داد.» ساعت دو ظهر بود که موقع بمباران هواییِ اسرائیل در صور، با زبانی تشنه و گرسنه شهید شدی؛ شبیه اربابت امام حسین (ع) .. بعضی‌ها گفتند اسرائیلی‌ها با استفاده از چیپی که در پاسپورت آمریکایی‌ات کار گذاشته بود، شناسایی‌ات کردند و همان موقعیت را هدف قرار دادند.

«شهید» اسمی بود که آمریکایی‌ها برایت گذاشته بودند! زبانشان نمی‌چرخید تا شاهد صدایت کنند و ناخودآگاه می‌گفتند: «شهید شجاعی‌پور!» خنده‌هایت هنوز یادم هست، وقتی تعریف می‌کردی چطور اسمت را نمی‌توانستند ادا کنند و تو را شهید می‌خواندند. بار‌ها می‌گفتی: «من شهید می‌شم.» سر نماز، دست به دعا برمی‌داشتی و از همه می‌خواستی برای رسیدن به آرزویت دعا کنند. نجوا کردم: «به آرزوت رسیدی پسرم، همون‌طور که دوست داشتی رفتی...» (صفحه ۸۹)

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
گزارش خطا
Bookmark and Share
X Share
Telegram Google Plus Linkdin
ایتا سروش
عضویت در خبرنامه
نظر شما
آخرین اخبار
قرار لرستانی‌های جانفدا در موج ۷۰ سنگر خیابان
دیدار با خانواده شهیدان هاشمی‌فرد و فیلا
سناتور آمریکایی: دولت ترامپ دروغ می‌گوید
گندم تحویلی کشاورزان به مراکز خرید از مرز یک میلیون تن گذشت
هفته ۳۶ لیگ برتر انگلیس؛ پیروزی سیتی در روز تساوی یونایتد و لیورپول
قطعی ۹ ساعته گاز در فاز ۲ مسکن مهر رشت
هشدار سپاه ؛ اقدامی کنید با موشک و پهپاد مقابله به مثل می‌کنیم
هفتادمين شب از اجتماع ساكنان و گردشگران كيش در حماسه خيابان
ساخت ضریح مطهر امامزاده سبزقبا دزفول با مشارکت آستان مقدس علوی
کاهش تشریفات اداری برای واردات گوشت و مرغ
پیام تبریک متفاوت برای سخنگوی کاخ سفید
افزایش قربانیان تجاوز هوایی رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
بارش پراکنده باران در سمنان
نظارت میدانی بازرسان بر بازار لرستان
کاهش یک لیتر مصرف بنزین، کشور را از واردات بی‌نیاز می‌کند
اوج حماسه حضور مردم انقلابی شهر‌ها و روستا‌ها درشب‌های پایداری
پیام وزیر کشور در پی درگذشت والده رئیس هلال احمر
همایش روایت گری برنو با محور حماسه آفرینی عشایر
فعالیت ۷۵ واحد فناور در مرکز رشد گچساران
پیگیری کمبود سوخت در برخی جایگاههای سوخت یاسوج
  • پربازدیدها
  • پر بحث ترین ها
تنگه هرمز صرفاً مسیر تجاری نیست؛ مولفه موازنه قدرت است
تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران
قرارداد‌های جدید تسلیحاتی آمریکا با کشور‌های منطقه
قیمت سکه و طلا ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ در بازار رشت، تا ساعت ۱۲:۳۰
تسهیلات جدید وزارت علوم برای دانشجویان
پیام تبریک پزشکیان در پی قهرمانی تیم ملی وزنه‌برداری جوانان ایران
در اتفاقی نادر، تولد ۵ قلوی طبیعی در یزد
پیام رئیس قوه قضاییه در پی قهرمانی تیم ملی وزنه‌برداری جوانان
گزارش نیویورک تایمز از نصف شدن ذخایر موشک‌های کروز آمریکا
پایان جام شهدای جنگ رمضان با قهرمانی نفت آبادان
تناقض رسواکننده در ادعا‌های رئیس جمهور آمریکا!
افزایش حقوق استادان و کارکنان دانشگاه آزاد در دستور کار است
اورانیوم غنی‌شده ونزوئلا به آمریکا منتقل شد
بلینکن: ترامپ به دنبال راهی برای خروج از جنگ ایران است
اعلام زمان پایان سال تحصیلی دوره ابتدایی و ارزشیابی متوسطه اول و دوم
پایان طرح فروش محصولات ایران خودرو  (۴ نظر)
با سوداگری در بازار برخورد می‌شود  (۴ نظر)
طبعیت بهاری طارم زنجان هندوستان ایران  (۲ نظر)
سد ۷۰۰ ساله فریمان؛ تنها سد تاریخی فعال در کشور  (۲ نظر)
بررسی علل گرانی کالا‌های اساسی  (۲ نظر)
فردا؛ فروش بدون قرعه‌کشی ۱۱ محصول ایران‌خودرو برای متقاضیان عادی  (۱ نظر)
دشمن متعرض به نفتکش ایرانی زیر آتش موشک‌ها  (۱ نظر)
حملات سنگین نیروی دریایی سپاه به ارتش تروریستی آمریکا  (۱ نظر)
وحشت ژنرال‌های آمریکایی از صحبت درباره جنگ ایران  (۱ نظر)
افول شتابان آمریکا در افکار عمومی  (۱ نظر)
سیاست استعمار و استثمار جایی در جهان آینده نخواهد داشت  (۱ نظر)
آموزش‌ استفاده از سلاح در اراک  (۱ نظر)
دیوان فدرال آمریکا: تعرفه‌های جهانی ترامپ، غیرقانونی است  (۱ نظر)
طرح رژیم حقوقی تنگه هرمز درحال آماده‌سازی است  (۱ نظر)
۱۵ سال حبس برای سردسته‌های باند سرقت از خطوط لوله نفت  (۱ نظر)