پخش زنده
امروز: -
پژوهشگر تاریخ انقلاب گفت: برای درک بهتر ماهیت انقلاب اسلامی باید وصیتنامه ۴۰ صفحهای امام خمینی (ره) را دقیق مطالعه کرد؛ میراثی که نقشه راه انقلاب به شمار میرود.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، آقای جواد منصوری،پژوهشگر انقلاب در برنامه گفتگوی ویژه خبری به تحلیل ابعاد مختلف شخصیتی و سیره سیاسی امام خمینی (ره) پرداخت و به پرسشها در این باره پاسخ داد. متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:
سوال: هر سال و همیشه در سالگرد ارتحال بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران درباره سیره و سلوک امام راحل صحبت میکنیم و امسال این را در یک مقطع زمانی خاص مورد تحلیل و بررسی قرار میدهیم. شرایط حال حاضر کشور تکیه حضرت امام بر موضوع و توان و قدرت مردمی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران و البته موضوعی که همیشه امام بر آن تاکید میکردند موضوع مقاومت، اصل مقاومت و استقامت.
منصوری: بعد از فوت مرحوم آیت الله بروجردی در سال ۱۳۴۰ بهرحال رژیم شاه به آیت الله حکیم در نجف تسلیت میگوید. به عبارت دیگر میخواهد که مرجعیت از داخل ایران به نجف منتقل بشود تا این که به اصطلاح خودشان یک مانع، یک مشکل، یک معارض در داخل کشور علیه رژیم نباشد ولی اتفاقات عجیبی میافتد و آن این که با یک شخصیت به قول خودشان ناشناختهای مواجه میشوند که رفتار متفاوت دارد، حرفهای جدیدی دارد و به تدریج دارد یک جایگاه ویژهای را در کشور برای خودش تعریف میکند. خصوصا مهرماه ۱۳۴۱ که لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی مطرح شد ایشان صریحا آمد در میدان و صحبت کردند و بیانیه دادند و علما را جمع کردند و مهمتر از همه مردم را خطاب قرار دادند؛ این خیلی موضوع مهمی است، در ابتدا رژیم خیلی تحویل نگرفت فکر میکرد که مثلا حالا یک چند صباحی و تمام میشود، اما نه، یکی دو ماه گذشت دید عجیب هم مردم و هم روحانیون و هم خود ایشان تبدیل به یک قدرتی شدند در مقابل رژیم که اصلا فکرش را نمیکردند.
لذا آمدند و به اصطلاح یک تظاهری کردند به این که خیلی خب ما آن لایحه را پس گرفتیم، اما ماجرا به این قضیه ختم نشد در هر حال به تدریج ایشان یک شخصیت برجستهای بعنوان نماینده یک ملت یک مکتب در مقابل امریکا قرار گرفت. حتی فراتر از در مقابله با شاه، این خیلی مهم است. امریکا وقتی که در مقابل ایشان قرار گرفت دیگر نتوانست تحملش کند، بحث دستگیر کردن شان، زندان و بعد هم تبعید و ... اینها را من دارم میگویم بخاطر اینکه تجلی این شخصیت را بعدا توضیح بدهم، بعد اینها متوجه نبودند یعنی فکر میکردند که با مثلا دستگیری ایشان یا تبعید ایشان حتی صحبت سر این بود که مثلا ایشان را اعدام کنند در سال ۴۲ یا امثال این حرفها، تمام میشود این ماجرا؛ ولی نه، نشد و به تدریج این جریانات پیش آمد تا رسید به سالهای ۵۵ و ۵۶ و داستان انقلاب؛ تازه اینها در سالهای ۵۶-۵۷ تازه فهمیدند که حضرت امام کیست.
این مسئله خیلی مهم است تا آن زمان تصورشان این بود که نهایتا یک عنصر ناراضی است مثلا، یا این که خیلی عصبانی است، امثال این حرفها که میزدند، میگفتند سید عصبانی، مثلا؛ اما بعد دیدند نه ایشان برنامه دارد، ایشان طرح دارد، ایشان حرکت هایش حساب شده است. بزرگترین کاری که ایشان کرد غیر از مسئله ویژگیهای شخصیتی ایشان که در جای خودش خیلی مهم است. یعنی اگر مثلا من بخواهم در مورد ایشان صحبت کنم شاید بعضیها خیال کنند ما مثلا اغراق داریم میکنیم، نکته جالب این است که من شخصا از آذرماه ۱۳۴۱ با امام در ارتباط بودم. یعنی شخصا ایشان را میدیدم با ایشان صحبت میکردم و روحیات ایشان و برنامههای ایشان و اهداف ایشان را میفهمیدم تا بعد از انقلاب هم که بالاخره کمابیش، یعنی این طور نیست که من در مورد ایشان وقتی داریم صحبت میکنم مثلا روزنامه خواندم یا حرفهایی شنیدم.
سوال: از نزدیک دیدید و لمس کردید.
منصوری: اصلا شخصیت را کاملا دریافتم، مثلا بعنوان نمونه یک خاطرهای عرض کنم، مهم است نشان دهنده بینش ایشان است، آذرماه ۴۱ بود ما خدمت ایشان رسیدیم من محصل کلاس سوم دبیرستان بودم آن زمان، بعد با ایشان صحبت کردم گفتیم آقا ما آن کارها را داریم میکنیم، مثلا جزوه چاپ میکنیم، انجمن اسلامی دانش آموزان درست کردیم با مسیحیان مبارزه میکنیم. امام فرمودند این کارها را بگذارید کنار، بروید سراغ اصل کاری؛ آذرماه ۱۳۴۱ و این زمینهای شد که ما رفتیم دنبال برنامه سرنگونی رژیم؛ یا مثلا دوم فروردین ۱۳۴۲ که مصادف شده بود با روز شهادت امام صادق (ع) باز من رفتم قم، رفتم منزل ایشان، مجلس عزا بود روضه خوانی بود، مرحوم آقای خلخالی داشت صحبت میکرد، مع ذلک من رفتم در اتاق با ایشان صحبت کردم، راجع به مسائل و اینها و ایشان خیلی اصرار داشتند که شما ذخیره اسلام هستید، شما بروید با جوانها کار کنید برای آینده، اسلام به شما احتیاج دارد، اصلا ما با این جملات خیلی عجیب بود برای ما، یک بچه کلاس سوم دبیرستانی امام میگوید اسلام به شما احتیاج دارد.
سوال: راجع به آن باید بحث کنیم، اعتماد امام به جوانها.
منصوری: همین دیگر، هم همتی را که گذاشته بود بالا یعنی بحث او رژیم شاه نبود، بحث او آمریکا نبود، بالای همه اینها بود، به اسلام فکر میکرد و به دنیا فکر میکرد.
سوال: و تربیت یک نسلی که به همه اینها برسد و کمک کند.
منصوری: یعنی میگوید شما ظرفیت تان را ببرید بالا که در آینده باید پاسخگوی اسلام در دنیا باشید، این جمله را تجزیه تحلیل بکنید. ولی بهرحال ما هم کارهایی که انجام شد و ببینید مطلب این بود که ایشان از ابتدای جوانی و نوجوانی شان به درسهای حوزه به طور کامل توجه داشتند، اما به آن اکتفا نمیکردند ایشان یک تاریخ دان فیلسوف بود یعنی فلسفه تاریخ، تحولات را قشنگ درک کرده بود؛ لذا اصلا به این شکلهای معمولی رفرم و مبارزه سیاسیهای معمول و حزبی که بتواند تاثیرگذار باشد به اینها فکر نمیکرد، یعنی میگفت اصلاح اساسی کشور و جهان با این روشها جواب نمیدهد. حالا این جا یک نکته خیلی مهمی را عرض کنم، همان سال ۴۱ یا اوایل سال ۴۲ یک اتفاق خیلی مهمی در دنیا میافتد و آن اتفاق این است، امریکا و شوروی دارند قضایای ایران را کاملا پیگیری میکنند بعد متوجه میشوند که یک جریانی دارد شکل میگیرد که علیه هر دوی آنها است.
لذا برای اولین بار و اولین جای دنیا امریکا و شوروی دست به دست هم میدهند علیه امام و علیه انقلاب اسلامی و علیه ملت ایران و علیه جریانی که شروع شده، یعنی در هیچ کجای دنیا اینها با هم همکاری نداشتند ولی در ایران با هم همکاری کردند، یعنی جاسوسانشان نشستند تجزیه تحلیل کردند گفتند این شخصیت با این حرفها و با این برنامهها و با این حمایت مردمی این مسیر خاصی را خواهد داشت. به خصوص بعد از ۱۵ خرداد وقتی آن قیام عجیب را دیدند بیشتر اینها روی این قضیه متحد شدند. در هر حال، در دوم فروردین ۱۳۴۲ داستان مدرسه فیضیه بود که گارد شاه ریختند، روحانیون را زدند و مدرسه را بهم زدند و تخریب کردند و اینها، امام آمد و با شجاعت و با صراحت علیه رژیم صحبت کرد. یک جملهای گفت، گفت من در مقابل شما و ستمهای شما و برنامههای شما میایستم ولو بلغ ما بلغ ... این عین عبارت است. این یک اصطلاحی است میخواهد به هر کجا برسد. یعنی من کوتاه نمیآیم در مقابل آمریکا، در مقابل رژیم در مقابل این برنامهها من کوتاه نمیآیم.
سوال: اصل مقاومت در اندیشه امام راحل.
منصوری: این است و تا آخر هم همین بود. این عبارت ولو بلغ ما بلغ، خیلی آن زمان انعکاس داشت تمام علما حتی متحیر بودند که چطور، معمولا علما یک مقداری آرام حرکت میکنند حتی آنهایی که مثلا در اوج مقاومت هستند ولی آرام، ولی ایشان نه، ایشان گفت باید کار را تمام کرد. روز ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ مصادف است با روز عاشورا؛ اول که یک راهپیمایی خیلی عجیبی در شهرها میشود که سابقه نداشت. خیلی عجیب بود؛ که آن یک بحث خیلی مفصلی دارد با توجه به محدودیت وقت میگذریم. اما عصر عاشورا امام یک سخنرانی کرد در مدرسه فیضیه، متن آن سخنرانی را شما بخوانید برایتان خیلی جالب است. یعنی ایشان به طور کلی زیر همه زد. آمریکا، اسرائیل، رژیم شاه، همه را ... این جا بود که رژیم احساس کرد این حرکت دیگر یک حرکت اعتراضی نیست، این حرکتی که شروع شده و مردم دارند حرکت میکنند به آن، مخالفت مثلا با شاه نیست، مخالفت با برنامههای شاه نیست، این دارد براندازی میکند، نه براندازی رژیم، بحث براندازی سلطه آمریکا، در صحبت امام این است و حتی اسرائیل؛ این جا بود که صبح ۱۴ خرداد ۱۳۴۲ جلسه هیئت دولت و شورای امنیت و اینها تصمیم گرفتند ایشان را دستگیر کنند. تصورشان این بود ایشان را که دستگیر کنند بقیه علما صحبتی نمیکنند بعد هم این که مردم دیگر عزاداریها تمام شده میروند سراغ کار و زندگی شان و مسئله تمام میشود؛ که نه اینطور نشد. قضیه به جور دیگری درآمد. اما یک نکته هست و آن این که ایشان در تمام این دوران فعالیت شان همیشه فقط برای خدا، مردم از من حمایت کردند، برای من حمایت میکنند، نمیدانم من را بالا میبرند، من را. اصلا اینها برایش مطرح نبود، من یک بار داشتم با ایشان صحبت میکردم، این خاطره برای سال ۶۳ اینطورها است.
سوال: خاطره برای ما از دیدارها و مصاحبه هایتان با حضرت امام بگویید.
منصوری: داشتیم با ایشان صحبت میکردیم در ملاقاتی که بودیم دیدیم صدای همهمهای میآید، سر و صدا و اینها، ایشان از حاج احمدآقا که در اتاق بودند پرسیدند این سر و صدا چیست؟ گفتند که مردم جمع شدند میگویند ما میخواهیم امام را ببینیم، هر چه ما به ایشان میگوییم که امام امروز برنامه ملاقات ندارد اینها نمیروند، ایشان فرمودند که میبینید این شعارها را، اگر همه اینها علیه من حرف بزنند و به نفع من برای من فرقی نمیکند من کار خودم را میکنم. یک چند لحظه بعد که گذشت باز این صداها ادامه پیدا کرد امام به ما گفت شما اینجا بنشینید من بروم یک سلام علیک با این مردم بکنم برگردم. عمامه شان را گذاشتند سرشان و ابایشان را کشیدند رو و آمدند در آن سکو در حسینیه و یک چند دقیقهای با مردم دست دادند و بعد مردم هم خیلی ابراز احساسات کردند و بعد امام آمد به داخل و آن مردم هم رفتند، آمد نشست و گفت مردمی که با یک سلام علیک من اینطور راضی شدند شما مسئولین چرا با مردم اینطور رفتار نمیکنید؟ خیلی حرف عجیبی زد، گفت خب من رفتم آنجا بندههای خدا کلی ذوق کردند و بعد هم خداحافظی کردند رفتند، من هم دوباره برگشتم سرجایم، شما با مردم چه کار میکنید؟ در اتاقها همه بسته و فلان و اینها، حالا این جمله را من میگویم، خلاصه خیلی ایشان نسبت به مردم به دو دلیل که عرض میکنم، یک این که یک نیروی تعیین کننده هستند رویشان خیلی حساب میکرد.
سوال: ما در این ایام چقدر زیاد و زیبا دیدیم.
منصوری: الان شما میفرمایید، در دهه ۴۰-۵۰.
سوال: هم در پیروزی انقلاب اسلامی، هم الان، هم در مقاطع حساس به خوبی این روندی که حضرتعالی اشاره میکنید را ما چقدر میبینیم.
منصوری: این یکی روی مردم حساب میکند از آن طرف خیلی جالب است، میگوید اگر به من خدمتگزار بگویید بهتر از آن است که رهبر بگویید. ببینید یعنی خودش را آنقدر بالا نمیبرد که، چون مردم دارند ... میگوید من هم یک خدمتگزار هستم افتخار من این است که خدمتگزار این مردم باشم و این دو تا نکته را. از یک طرف به نیروی مردم حساب میکند و تقویت میکند، حالا امام را دستگیر کردند ۱۵ خرداد؛ این جا یک بحثی در مورد امام مطرح است که عرض میکنم. در ۱۵ خرداد چه اتفاقی افتاد؟ سه تا عنصر با هم ترکیب شدند، اما آن روز کسی متوجه نشد، بعدها متوجه شدند و این سه عنصر توانستند یک نیروی جدیدی خلق کنند که تا آن روز دنیا اصلا آشنایی نداشت با این نیرو و این نیرو تا الان و تا زمانی که هست انقلاب هم خواهد بود، به هر شکلی که باشد. خوب عنایت کنید و اتفاقا به همین دلیل هم هست که وقتی انقلاب پیروز شد همه در دنیا ماندند، اینها نه پشتیبانی خارجی داشتند، نه تشکیلات داشتند، نه سلاح داشتند، نه پول داشتند آمریکا و شوروی هم علیه شان بود. چطور اینها پیروز شدند این سه عنصر را باید توضیح دهم که امام بزرگترین هنرش این بود که این سه عنصر را باهم ترکیب کرد، این سه عنصر یک اسلام شیعی شهادت طلب، یعنی اسلامی که آن چنان افراد به آن ایمان دارند، افتخار میکنند که برای آن شهید شوند، عاشورا و امام حسین، دو، مردم مومن آگاه متحد و مسئول حاضر در صحنه، که دارید میبینید.
سوال: الان قابهای زیر شبکه خبر گواه است؟
منصوری: این دو، سوم رهبری دینی، سیاسی، مرجعیت شیعی است. این سه عنصر با هم ترکیب شده و یک قدرتی که در فرهنگ سیاسی حکومتی دنیا نظیر ندارد و ناشناخته است و قدرتی است که در مقابل همه قدرتها میایستد، امام در وصیتنامه اش میگوید که تا مادامی که این سه عنصر با هم هستند امکان ندارند که دنیا این انقلاب را شکست دهند.
سوال: اسلام شیعی شهادت طلب، مردم؟
منصوری: مردم آگاه، نه هر مردم، مردم آگاه مسئول حاضر در صحنه.
سوال: و رهبری دینی سیاسی؟
منصوری: رهبری دینی سیاسی ولی فقیه، این اتفاق را به همین دلیل است که از اواخر دهه شصت، دشمنان انقلاب اسلامی برنامه اصلی شان این شده است، خواهش میکنم اگر قرارست انقلاب را ما شکست دهیم باید این سه تا را از هم جدا کنیم، تنها راهش شکست انقلاب این است، جداکردن مردم از اسلام و رهبری است، این که میبینید الان مردم بزرگترین شعارشان حمایت از رهبری است و بزرگترین اعتقادشان اعتقاد به اسلام است و این سه عنصر، لذا اصلا در تاریخ سیاسی دنیا نمیتوانید پیدا کنید، یک دولتی که ۴۷ سال در مقابل این همه مسائل دوام آورده، اصلا و ابدا، نخست وزیر اسرائیل در کنگره آمریکا صریحا گفت، گفت اقداماتی که ما در ایران کردیم، تا به حال جمهوری اسلامی ده بار باید ساقط شده باشد، ما نمیدانیم که چرا نمیشود، این خیلی موضوع مهمی است.
چرا برای این که رهبری است که علاوه بر ایمان و توکلش به خدای تعالی، آگاهی تاریخی دارد، آگاهی اجتماعی و مردمی دارد و لذا هم آگاهی میدهد به مردم و هم از مردم آگاه است، یعنی وقتی یک نکتهای، روزی که امام به ایران میآید، مثلا چیزی حدود ۵ میلیون نفر آمدند به استقبال امام، من آن روز بودم، وقتی هم امام از دنیا میرود، ۱۲ میلیون میآیند به تشییع امام، آن روز هم من بودم، این ۱۰ سال یعنی فاصله بین ورود امام تا رحلت شان، مملکت خیلی مشکل داشت، خیلی مسئله بود، از جنگ و ترور و خیلی خیلی، اما مردم میگفتند این رهبر واقعا مال ما بود، برای ما بود، این رهبر برای این مملکت بود، این رهبر واقعا دلسوز ما بود، اتفاقا با وزیرخارجه هند آن روز بودم در همین مراسم و اینها، از من پرسید که مگر ایشان چه شخصیتی بود که این قدر مردم دوستش داشتند، این قدر آدم آمدند، گفتم برای این که مردم باور کردند که ایشان مردمی است، در مورد بقیه مسئولان دنیا مردم همچین باوری ندارند، این که امام فرمود اگر به من خدمتگزار بگویید.
سوال: رهبر نگویید، خدمتگزار بگویید؟
منصوری: بله، این را مردم باور کرده بودند، تا الان مردم همچنان امام به عنوان یک شخصیت بسیار بسیار محترم و بسیار قابل پذیرش رهبری و ... البته این جا را هم عرض کنم.
سوال: یک زمان را به شما بگویم که حدود ۴ دقیقه زمان داریم، مدیریتش با شما، به زمان فعل هم برسیم؟
منصوری: مطلبی بگویم این که رهبر شهیدمان بزرگترین امتیازش و خصلتش و خدمتش که دقیقا پا جای امام گذاشت، این خیلی مهم است، برای این که به معنی واقعی قضیه هم مسیر امام را شناخت و هم این که حق امام را ادا کرد و دقیقا ادامه داد خط امام را و به همین دلیل هم انقلاب ادامه پیدا کرد و نه تنها ادامه پیدا کرد بلکه میبینیم روز به روز قدرت بیشتری پیدا کرده است، درباره امام صحبتها طبیعتا خیلی زیادست، اما نکتهای است که شاید بد نباشد آن جامعیت امام است، یعنی امام ضمن این که از لحاظ فقه، تفسیر، فلسفه، عرفان و اینها در اوج است از نظر علمی، ولی میبینید از نظر سیاسی و رهبری و از لحاظ مردم شناسی و آن هم در سطح بالایی است و چقدر عمیق نظامات جهان را شناخت و چقدر عمیق انحرافات را گاهی میدید، خیلی عجیب است، مثلا شما میبینید که فرضا فتح خرمشهر میشود، تحلیل میکنند آن میگوید مثلا سپاه، او میگوید ارتش، او میگوید فرمانده، امام میآید میگوید، خدا خرمشهر را آزاد کرد، این خیلی مهم است این جمله، اصلا کلا افکار را تحت تاثیر قرار میدهد و بینشها را عوض میکند و کرد، امام این کار را کرد، این که شما جوانهای این مملکت میبینید که این طور متحول شدهاند، به خاطر همان ایمانش و همان مردم شناسی است.
سوال: به خاطر اعتمادی که امام به جوانهای آن موقع داشت و نسل به نسل انتقال پیدا کرد؟
منصوری: رهبر شهیدمان دقیقا این را پیروی کردند و به جوانان این مملکت خیلی بها دادند و برای جوانهای مملکت همیشه این جمله را تکرار کردند، مبادا دچار خود تحقیری شوید، مبادا این که تحت تاثیر تبلیغات دشمنان قرار بگیرید، ما میتوانیم به قلههای بزرگی برسیم، ما میتوانیم خیلی کارهای بزرگ را انجام دهیم که داریم میبینیم دیگر، نکتهای که باید در پایان بگویم، این جمله رهبر شهیدمان فرمودند که این انقلاب بدون نام امام نمیتواند شناخته شود، به عبارت دیگر انقلاب اسلامی دقیقا یک میراثی است از رهبری امام، یا مثلا ایشان این مسئله استقلال کشور را چقدر به آن تکیه میکرد، این جا یک خواهش میکنم از کلیه کسانی که این صحبت را میشنوند، نمیخواهد که بروند ده بیست جلد کتاب صحیفه انقلاب که مجموعه سخنان امام است بخوانند، ایشان یک وصیتنامه نوشته ۴۰ صفحه است، خواهش میکنم بشینیم این ۴۰ صفحه را بخوانیم.
یقین دارم که شما متوجه میشوید که چه مسائل عجیبی را، عبارات بسیار ساده در این ۴۰ صفحه گفتند و امروز همچنان تازگی دارد و مهم است، لذا اگر خلاصه این صحبت امشب ما منتهی به این شود که وصیتنامه امام را بشینیم با دقت بخوانیم، من خودم چند بار خواندم و هر بار خواندم مطالب جدیدی میفهمم، یک حجتی است بر خیلی از ماها، یعنی میتوانند بعدا به ما بگویند مگر این وصیتنامه امام است و مگر این حرفها را امام نزد، ان شاءالله شما در صدا و سیما یک مقدار درباره وصیتنامه یک کارهایی کنید.