یادداشت روز ؛
اسیرشدند ولی تسلیم نه + گزارش
برای اینکه فلسطین اشغالی نشویم هشت سال دفاع جانانه کردند . جانبازی و شهادت دراین راه برای آنها شربت بود ولی اسارت واژه تلخی بود برای هر رزمنده .
به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز سیستان و بلوچستان، ازاین رو تا رمقی بود می رزمیدند بخاطر همین روحیه بیشتر آنها با مجروحیت اسیر شدند ، عمده اسرای ما، هم درد مجروحیت راچشیدند وهم زخم اسارت را واین دو وقتی دراردوگاه با هم جمع می شد ، قیامتی برپا می شد .
خیلی از اسرای ما یا پایشان جاماند ،یا چشمشان ،یا دستشان و برخی هم تمام استخوانهایشان جاماند.
دشمن از تشنگی ،گرسنگی دادن و کتک زدن ، خسته می شد ولی اسیر ، سیر از امام و انقلاب نمی شد حتی امام خمینی رحمه الله علیه اجازه داد که اسرا لااقل ادای افراد سیر و گریزان از انقلاب را درآوردند تا شکنجه ها کمتر شود اما آنها حتی برای تظاهر هم ریزش نکردند .
اسیر بودند ولی تسلیم نه . چراکه روح غیرت آنها نه در لب وزبان بود که با تشنگی تسلیم شود، نه در شکم که با گرسنگی و نه در پوست که با شلاق تسلیم باطل شوند .کلمه توحید و ولایت ، مانع تسلیم شدنشان در نهایت اسارت شد.
تمام آرزوی خانواده اسرا این بود که دستنوشته ای از اسیرشان بیاید . صدام با تمام جنایاتش دستور داد که نامه ها را نظارت کنند تا سندی از ظلمش درحق اسرا به خانواده ها نرسد. وقتی خانواده، نامه را می خواند و می دیدند که کلمه «حال مان وپذیرایی خوب است »،کمی بافشار و درشتی نوشته شده ،پدر ومادر از حال می رفتند که قصه چیز دیگریست.
امروز باید گفت امان از دل مدافعان حرم زینب. تکفیری ها نه از جنایت بیم دارند، نه از نشان دادن آن به زن وفرزند و نه از نشان دادن جنایات به حقوق بشر.
گلوی اسیر مجروح ما را می برند و تصویرش را می فرستد تا خانواده و اهل دیارشان ببینند و دراین میان چقدر خانواده های مدافع حرم ، زینبی شدند که می گویند ما رایت الا جمیلا و چقدر مدافعان حرم بچه شیرند که با وجود این خطرها وبیم این نوع اسارت ها ،مدام می گویند ؛
منم باید برم ،
آره برم ،سرم بره ،
نذارم هیچ حرامی ، طرف حرم بره
یادداشت روز؛ احمد ملاشاهی