کتاب «ابراهیم در سرزمین ممنوعه» برای نوجوانان منتشر شد.
داستان این کتاب درباره ابراهیم پسر نوجوانی است که در پنج سالگی و در مراسم تشییع مادرش دچار لکنت زبان شده و اعتماد به نفس خود را از دست داده و از سوی همکلاسیهای خود در مدرسه مورد تمسخر قرار میگیرد. او شتری دارد که تنها همراه اوست و در رقابت با امین تپل وارد ماجراهایی عجیب و سرزمینهای ناشناخته میشود. او با پلاکی که از یک شهید به وی رسیده بر ترس خود غلبه می کند و بر امین تپل که همیشه او را مسخره میکند و قلدر مدرسه است و ابراهیم را ابی پت پت صدا میزند پیروز میشود. آشنایی با بسیجی شهید «سید ابراهیم جنابان» از شهدای شاخص شهر مقدس قم زندگی ابراهیم را متحول میکند.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
ابراهیم به سختی و آرام آرام پاهایش را از قفس مارها بیرون برد. دولا هم همین کار را تکرار کرد. ابراهیم زانویش را بالا آورد و مارها، چون تاروپود گوشتی تا زانوهایش کشیده شدند. انگشتان دستش را جلو و جلوتر کشید تا لبه قفس را بگیرد. مارها نوک دماغشس را لمس کردند. به قلبش فشار آمد. دستش را بیشتر کشید. انگشت میانیاش لبه قفس را لمس کرد و کمی بعد توانست با پنجه دست، قفس را بالا بکشد و به سرعت بیرون برود. لبه قفس را بالا نگه داشت.
- دولا بجنب. زود باش پسر.
کتاب «ابراهیم در سرزمین ممنوعه» در ۲۳۵ صفحه عرضه شده است.