با تلاش یک دانشجوی مددکاری اجتماعی، زندانی مبتلا به سرطان خون که به دلیل بدهی میلیاردی در حبس بود، در آستانه میلاد حضرت علی(ع) از زندان آزاد شد.
به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای مهاباد، در میلاد امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) و روز ملی مددکاری اجتماعی، یک اقدام انساندوستانه و عاطفی در استان آذربایجان غربی باعث آزادی زندانی مبتلا به سرطان خون شد.
این حرکت خیرخواهانه با پیگیری سنآی ابراهیمی، دانشجوی رشته مددکاری اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران، همکاری پدر مددکار او در زندان ماکو و مشارکت یک خیر نیکاندیش ماکویی انجام شد.
این زندانی که سرپرست خانوادهای سهنفره از شهرستان چالدران بود، به علت بدهی پنج میلیارد ریالی در حبس بهسر میبرد و درگیر بیماری سرطان خون پیشرفته بود. پس از پیگیریهای مددکاران و جلسات گفتوگو با شاکی پرونده، زمینه رضایت و آزادی وی فراهم شد.
سنآی ابراهیمی درباره این تجربه گفت: «وقتی از پدرم شنیدم زندانی بیماری نیاز به کمک دارد، خواستم خودم برای جلب رضایت اقدام کنم. با شاکی تماس گرفتم، گفتوگو کردم و از وضعیت دشوار خانواده زندانی گفتم. در نهایت، رضایت او را گرفتم و برگه آزادی امضا شد. احساس کردم کاری از عمق دل و برای انسانیت انجام دادهام.»
حسن ابراهیمی، مددکار زندان ماکو و پدر سنآی، نیز افزود: «بیش از ۲۵ سال در مددکاری خدمت کردهام و همیشه سعی کردهام روح انساندوستانه این حرفه را به فرزندانم منتقل کنم. اقدام دخترم نمونهای از پیوند علم و اخلاق است. آزادی این زندانی در آستانه میلاد حضرت علی (ع) برایم پاداشی معنوی بود.»
صفر تاروردیزاده، رئیس زندان ماکو، با قدردانی از خانواده ابراهیمی گفت: این پرونده از نمونههای موفق همدلی و همکاری اجتماعی بود. شاکی محترم با گذشت ۳ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال، و خیر ماکویی با پرداخت ۱ میلیارد و ۴۰۰ میلیون ریال، زمینه آزادی زندانی را فراهم کردند. در لحظه آزادی، مبالغی برای هزینه اولیه و پوشاک نیز به زندانی اهدا شد تا با آرامش به زندگی بازگردد.
خیر ماکویی نیز درباره دلیل مشارکت خود گفت: «وقتی شنیدم زندانی بیمار در انتظار کمک است، احساس کردم این کار، وظیفه انسانی و دینی من است. کمک به آزادی انسانها بزرگترین شکرگزاری از خداوند است.»
همچنین شاکی پرونده با بیان اینکه «گفتوگوهای آرام و صادقانه سنآی ابراهیمی مرا به گذشت ترغیب کرد»، افزود: «وقتی رضایت دادم، احساس سبکی و آرامش درونی پیدا کردم.»