کتاب «تابوت سرگردان»، نوشته حمیدرضا شاهآبادی، نشر افق، در فهرست نامزدهای جشنواره رشد قرار دارد. این کتاب به غلبه بر ترسها در نوجوانان کمک میکند.
به گزارش خبرنگارخبرگزاری صدا و سیما، داستان کتاب درباره صمد شخصیت اصلی رمان «تابوت سرگردان» است. صمد با توجه به خطراتی در کمین مسافران است، از رفتن به سفر گریزان است و میترسد. او در مدرسهی دارالفنون طب میخواند و ذوق شعر سرودن دارد. صمد در مواجهه با ایرج میرزا، شاعر مشهور آن روزگار، تصمیم میگیرد، بر ترسش غلبه کند و از تهران به تبریز برود. اما شرایط به گونهای پیچیده میشود که این سفر دیگر یک سفر معمولی نیست.
صمد باید همرا با خودش جسدی را نیز به تبریز ببرد. صمد که طب میخواند نزد استادش میرود تا مرخصی بگیرد. استاد از شرایط روحی صمد و ترس او بیخبر است، بنابراین از او میخواهد حالا که به تبریز میرود یک جسد را هم برای کالبدشکافی با خودش ببرد. او با یک کالسکه عازم تبریز میشود، در حالی که چند مرد با هویتهای مختلف با او همسفر هستند و میخواهند حرف بزنند و از کار و بار هم سردربیاورند. صمد که یک چمدان بزرگ و سنگین شبیه به تابوت همراه دارد، باید رازش را مخفی نگه دارد.
داستان کتاب «تابوت سرگردان»، داستانی حادثهمحور نیست بلکه شخصیتی پیچیده دارد که در موقعیتی قرار گرفته که باید بر ترسهایش غلبه کند. برخی از ترسهای او درونی هستند، که در شکلی عینی به صورت ترس از جاده و سفر در رمان نمود پیدا کردهاند. ترسهای او عمیق و ریشهدار هستند و به کودکی او برمیگردند. داستان در لایه عمیقش در واقع روایت غلبه شخصیت اصلی رمان بر ترسهایش است.
فضاسازی واقعی و متناسب با دوران قاجار، انتخاب پیرنگ سفر و گسترش ماجرا از تهران تا تبریز که ژانر جادهای را هم به ژانرها این رمان اضافه میکند، مدرسهی دارالفنون، روایت سرگذشت عجیب پزشکی در ایران، حضور ایرجمیرزا بهعنوان یک شخصیت داستانی، بهره گرفتن از باورهای عامیانه دربارهی دیوها و جنها از ویژگیهای مهم رمان «تابوت سرگردان» است.
بخشی از کتاب «تابوت سرگردان» را میخوانید.
خیلی سال پیش توی کلکته، یه نفر بود که کارش تربیت حیوون بود. تولهٔ حیوونا رو میگرفت و مثل بچهٔ آدم بزرگ میکرد. تولهٔ سگ و گربه که نه، تولهٔ وحوش! حیوون درنده. تولهٔ شیر و ببر و پلنگ! عین بچهٔ آدمیزاد بزرگشون میکرد و تعلیمشون میداد. بعضیها رو میفروخت و بعضیها رو میبرد باهاشون معرکه میگرفت. عین لوطیعنتریهای خودمون که با عنتر و میمون معرکه میگیرن. فرنگیها بهش میگن سیرک. یه عده آدم میآن پول میدن، جمع میشن زیر یه چادر بزرگ، معرکه و شامورتیبازی تماشا میکنن... خلاصه این آدم کارش همین بود. بلد بود تولهٔ یه شیر رو جوری بار بیاره که وقتی بزرگ شد، خوراکش بشه علف بیابون و میوه و خشکبار و نون. از همون تولگی پیالهپیاله شیر میذاشت جلوش. بزرگتر که میشد، بهش ماست و پنیر میداد، علف میداد، میوه میداد، اما نمیذاشت لب به گوشت بزنه. نمیذاشت بوی گوشت به دماغش بخوره. اینجوری حیوون علفخور بار میاومد و هیچ میلی به گوشت نداشت. بعد، این آدم دیگه دستش باز میشد که هرکاری میخواد با اون حیوون بکنه. سوارش میشد. بالا و پایین مینداختش. دستش رو میکرد توی دهنش و درمیآورد، و خلاصه هرجور بازیای که بگی با این حیوون میکرد. مردم هم حیرت میکردن که این آدم چه جیگری داره و چیکارا میکنه.
بیستوسومین دوره جشنواره کتاب رشد در ۱۱ محور اصلی و ۶ بخش جوایز ویژه با عنوانهای: ایران عزیز؛ معنای زندگی؛ «دستِ بوسیدنی»؛ «جهش تمدنی»؛ «رسم زندگی» و «فرهنگکار» برگزار میشود.
این جشنواره طی ۲۳ سال متوالی توسط وزارت آموزش و پرورش و با همکاری مجموعهای از دستگاههای اجرایی مرتبط با حوزه کودکان و نوجوانان برنامهریزی و اجرا خواهد شد.