مرتضی کاردر، در یادداشتی نوشت: به بمبهایی فکر میکنم که روز و شب بر سر ما میریزد و برای کشتن ما هیچ فرق نمیگذارد؛ چرا که میداند همه ما برگهای یک درختیم، درخت تناور چند هزار سالهای به نام ایران.
به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، بیش از یک ماه از حملات مستمر و همهجانبه رژیم صهیونیستی با پشتیبانی همهجانبه آمریکا به ایران میگذرد؛ جنگی که جز ویرانی، آوارگی و به هدر رفتن سرمایههای انسانی و مادی حاصلی نداشته و بر دوش مردم این سرزمین سختیهای طاقتفرسایی نهاده است. قطعا این روزهای پرالتهاب جایی مهم را در حافظه جمعی ایرانیان به خود اختصاص خواهند داد، بنابراین باید روایت این روزها را ثبت کرد.
مرتضی کاردر؛ شاعر، منتقد ادبی و مدیر نشر هرمس، به درخواست روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، یادداشتی را با نگاهی به پیوند عمیق و ناگسستنی ایرانیان با سرزمینشان به رشته تحریر درآورده و در آن از رنج مشترک، امید جمعی و معنای ایران بهمثابه نقطه اتصال همه تفاوتها روایت کرده است. در ادامه این یادداشت را میخوانید:
به بمبهایی فکر میکنم که روز و شب بر سر ما میریزد و برای کشتن ما هیچ فرق نمیگذارد؛ زن و مرد نمیشناسد، کودک و پیر و جوان نمیشناسد، موافق و مخالف و معترض و منتقد هم نمیشناسد؛ چرا که میداند همه ما برگهای یک درختیم، درخت تناور چند هزار سالهای به نام ایران.
آقای راننده اسنپ میگوید نمیتوانم به عکسهای کودکان میناب در حاشیه بزرگراهها نگاه کنم. جایی حوالی عباسآباد را بمباران کردهاند. آدمها سراسیمه از فروشگاه چهارراه قصر بیرون آمدهاند. آقای راننده کمی آهستهتر رد میشود و به خیابان نگاه میکند. صدای جنگندههایی در ارتفاع پایین به گوش میرسد. میگوید از امروز دوباره دارند در روز روشن هم میزنند. جاهای خالی دارد بیشتر میشود. تهران سرد و بارانی است، دوستداشتنیتر از همیشه، اگر جنگندهها بگذارند. آقای راننده میگوید دوباره تهران شلوغ میشود. دوباره همین مسیر میشود سهبرابر. امیدوار است. امیدوار است که در زیر سایه جنگندهها، به ارزانترین قیمت، مسافران را جابهجا میکند. امیدوار است که ایست و بازرسی را با آرامش و لبخند رد میکند و به مسافران زنگ میزند که نگران نباشند و در میانه راه، خلاف همه قواعد، ترمز میکند و کیسههای خرید پیرزنی را برمیدارد و از خیابان میگذراند.
آنچه دارد اتفاق میافتد به رغم همه تلخیها و دشواریها، اگر تنها یک فایده داشته باشد این است که ما را یک بار دیگر حول محور ایران گرد آورده است.
ما از هر کجا که آمده باشیم و بر هر باور که باشیم، نقطه پیوندی داریم به نام ایران. ایران زبانی است که به آن حرف میزنیم و خاطرههای مشترکی است که داریم. اشکها و لبخندهای ما ایران است و اختلاف لحنها و لهجههای ما ایران است و سبقت گرفتنهای ما و رقابتهای ما و حسرت خوردنهای ما ایران است.
ایران همان چیزی است که به «شاهنامه» نشسته پشت ویترین کتابفروشیها معنی میدهد؛ به خستگیها و بیخوابیهای امدادگران هلال احمر و نوجوانانی که خیلی زود بزرگ شدهاند و شب و صبح را به هم دوختهاند و لحظهای خیابانها را خالی نمیگذارند.
ایران همان چیزی است که سرباز ایستاده بر نقطه صفر مرزی را نستوه و استوار نگه میدارد و نوجوان لرستانی را برای نصب پرچمی سهرنگ تا مرتفعترین قلهها میکشاند و دو دست و دو پای سربازی را جایی در اعماق تاریخی بلند جاودانه میکند.
حول محور ایران جمع شویم و خردهحسابهای گذشته را کنار بگذاریم.