غرب در مصر چه میخواهد؟
غرب در پی متقاعد کردن اسلام گرایان به تن دادن به قواعد بازی دموکراتیک مورد پسند غرب و متحدان آنها در منطقه و مصر است.

ظاهراً سناریو وادار کردن اسلامگرایان مصر به مشارکت سیاسی در این کشور آن گونه که غرب میپسندد به شکست انجامیده است، سناریویی که پیش از این در ترکیه اجرا شده و دستکم تاکنون موفق بوده است.
ترکیه: از زمان آتاتورک، دولت لائیک و سکولار ترکیه با کمک ارتش سعی وافری نمود تا اسلامگرایان را از قدرت دور نگه دارد و آنان را ایزوله نماید. تصور بر این بود که با مدرن کردن ساختارهای سیاسی و اجتماعی، اسلامگرایان توان اجتماعی خود را از دست خواهند داد. در فاصله سالهای 1923 تا 1970 لائیکها هر آنچه در توان داشتند انجام دادند تا اسلامگرائی و پایههای اجتماعی آن را تضعیف کنند. اما موفق نشدند بنابراین به این نتیجه رسیدند زمینه را برای مشارکت تصنعی اسلامگرایان در قدرت در این کشور فراهم کنند.
به همین علت زمینه فراهم شد تا نجمالدین اربکان در دهه هفتاد میلادی با سازماندهی نیروهای اسلامگرا در انتخابات شرکت کند. وی توانست در سال 1973، چهل و سه کرسی پارلمان را تصاحب کند و نخستوزیر ترکیه شود. برای پی بردن به روح حاکم بر دولت نجمالدین اربکان کافی است خاطر نشان شود آنکارا در زمان دولت وی بهترین مناسبات را با و محور مقاومت و ایران - به عنوان مهمترین محور مقاومت اسلامی ضد صهیونیستی و ضد غرب - داشت.
اما سیاستها و برنامههای وی مورد پسند غرب و متحدان آنها در ترکیه قرار نگرفت و در سپتامبر سال 1980، ارتش بر علیه دولت اربکان کودتا کرد. اعضای حزب را زندانی نمود و حزب سلامت ملی را منحل کرد. اربکان اما از فعالیت باز ننشست و در سال 1995 بار دیگر اکثریت پارلمان را تصاحب کرد و یکبار دیگر موفق شد نخست وزیری خود را به سیستم تحمیل نماید که مجددا به کودتای 1997 و استعفای اجباری او منتهی شد.
ظاهراً هدف این کودتا و استعفای اجباری کنار گذاشتن اسلام گرایان از عرصه قدرت برای همیشه نبود، زیرا این سیاست پیش از این به شکست انجامیده بود، بلکه هدف متقاعد کردن اسلامگرایان ترکیه یا دست کم رهبران آنها به تن دادن به قواعد بازی دموکراتیک مورد پسند غرب، ارتش و لائیک ها بوده است، قواعد بازی که ضمن بازی دادن صوری اسلام گرایان در عرصه سیاست، موج احساسات ضد غربی و ضد صهیونیستی را مهار و منافع آنها را تامین کند.
فرصتدادن سه باره به اسلامگرایان ترکیه برای شرکت در انتخابات در سال 2002، پیروزی آنها در این انتخابات و سیاستها و برنامههای دولت اردوغان در زمینه فلسطین و سوریه و همسویی آنکارا با سیاستهای غرب و متحدان آن در منطقه و افرایش تقابل با تهران ... حاکی از این بود که بالاخره سناریوی غربی و صهیونیستی در این کشور - لااقل تا کنون - به نتیجه رسیده است.
هرچند دولت اردوغان با تغییر قانون اساسی و کاهش قدرت ارتش و محاکمه کسانی که بر علیه آنان در سال 1980 کودتا کرده بودند سعی کرد وانمود کند همچنان بر عهد گذشته رهبران اسلام گرا در ترکیه - از جمله حزب رفاه به رهبری اربکان - با مردم پایبند است، ولی سیاستهای آنکارا در دولت اردوغان در زمینه فلسطین و سوریه و ایران بیانگر مصالحه رهبران به اصطلاح اسلامگرای ترکیه با غرب است.
مصر: در مصر نیز به نظر میرسد همین پروژه در حال اجرا است. اسلامگرایان در مصر عملاً به دو گروه عمده تقسیم شدهاند. گروه اول اخوان المسلمین هستند که ریشه تاریخی عمیقی در جوامع مسلمان و به ویژه مصر دارند. دوم، گروه سلفیها است که در سالهای اخیر جایگاه آنها با حمایت عربستان و متحدان غربی آنها برای تضعیف اخوانالمسلمین تقویت شده است، شاید بتوانند بخشی از اقبال عمومی به اسلامگرایان را به این سو هدایت کنند.
اخوانیها همیشه مورد انتقاد جریانهای سلفی بودهاند. مهمترین دلایل آن نیز روابط مثبت آنها با شیعیان و رویکردهای سیاسی آنان بوده است.
در هر حال بینتیجه بودن سالها سرکوب اخوانالمسلمین و تقویت جایگاه سلفیها در مصر زمینه را فراهم کرد تا - مانند ترکیه - به اسلامگرایان فرصت داده شود در «فرایند سیاسی»، یعنی انتخابات پارلمانی سال 2012، در مصر مشارکت کنند. در این انتخابات اخوان المسلمین 43 درصد و سلفیها 22 درصد آراء را کسب کردند. بقیه احزاب و گروهها نیز هر کدام کمتر از 7 درصد رأی داشتند.
از همان زمان روی کار آمدن مُرسی، موافقان و مخالفان در دو جهت کاملاً مخالف حرکت کردند. لیبرالها با هدف زمین زدن مُرسی حرکت کردند. اما مُرسی نیز با با چاشنی کمتجربگی و غرور ناشی از پیروزی در صدد حذف و کنار گذاشتن طرف مقابل برآمد. به نظر میرسد غرب و متحدان مصری و منطقهای آنها روی این ویژگیها برای زمین زدن این دولت حساب کرده بودند.
این اختلافها تداوم داشت تا آنکه در آستانه یکسالگی دولت محمد مُرسی، ارتش مصر در جولای 2013 بر علیه اسلامگرایان کودتا نمود. نشریات و روزنامههای آنان را تعطیل کرد و سران و فعالان سیاسی اخوان المسلمین را بازداشت کرد. با این وجود سلفیها به دلیل اختلافاتی که با اخوانالمسلمین داشتند با نیروهای لیبرال ائتلاف نمودند و همانند آنان حامی کودتا شدند.
طبیعتاً هدف این کودتا نیز کنار گذاشتن اسلام گرایان - در این جا اخوانیها - از قدرت برای همیشه نیست، زیرا پیش از این ناکارآمدی این سیاست کاملاً به اثبات رسیده است. بلکه هدف آنها - مانند تجربه ترکیه- متقاعد کردن اسلام گرایان به تن دادن به قواعد بازی دموکراتیک مورد پسند غرب و متحدان آنها در منطقه و مصر است، دموکراسی تصنعی که از به خطر افتادن منافع غرب و رژیم صهیونیستی در این کشور جلوگیری کند. پیش از این نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی گفته بود که «اسرائیل نگران است حوادث ایران در 30 سال قبل در مصر تکرار شود».
در روزهای اخیر شاهد رویدادهای مهمی سیاسی در مصر بودهایم، رویدادهایی مانند تظاهرات یک شنبه شب مردم مصر در سالروز قیام، علیه دیکتاتوری حُسنی مبارک و انفجارها و حملات مسلحانه متعدد در مصر. این حوادث نیز نشان دهنده این است که کودتا و سرکوب اسلامگرایان راهحل بحران در مصر نیست.
اخوانالمسلمین مصر دیروز با صدور بیانیهای از آغاز دور جدید اقدامات انقلابی ضدکودتاچیان خبر داد. یکشنبه شب نیز خیابانهای شهر قاهره، پایتخت مصر شاهد برپایی تظاهرات بود... درحالی این تظاهرات در منطقه المنصوریه قاهره برپاشد که دولت مصر برپایی هرگونه تظاهرات را به این مناسبت ممنوع کرده است. اما معترضان مصری با سرپیچی از این ممنوعیت، به خیابانها آمدند تا سالروز حرکتی را گرامی بدارند که به سرنگونی حکومت حُسنی مبارک رئیس جمهور پیشین مصر منجر شد.
همزمان بنا بر گزارش برخی رسانههای منطقه، مقامات مصری در روزهای گذشته درباره احتمال حملات تروریستی هشدار دادند. آنها گروههای وابسته به جماعت اخوانالمسلمین را به دست داشتن در این حوادث به مناسبت سالگرد انقلاب متهم کردند. اما ممکن است این سلسله عملیاتها و اتهامها تنها برای مخدوش کردن چهره انقلابیون باشد.
مصر در یک هفته گذشته نیز شاهد انفجارها و حملات مسلحانه متعددی بود که در آخرین مورد، شب گذشته انفجاری در خط لوله گاز بین پورسعید و بندر دمیاط مصر رخ داد. گشتیهای پلیس مصر در مناطق مختلف شهرها و زره پوشهای ارتش هم برای دفاع از تأسیسات حساس در اطراف آنها مستقر شدند. ایستگاه متروی انورسادات در میدان التحریر قاهره هم به صورت موقت بر اساس دستور پلیس مصر به دلایل امنیتی تعطیل شد.
حال پرسش این است در این رویارویی آیا غرب و متحدان مصری و منطقهای آنها میتوانند اسلامگرایان و مردم مصر را متقاعد کنند از مطالبات حداکثری خود دست بردارند و به یک دموکراسی تصنعی مانند آنچه در ترکیه وجود دارد تن بدهند؟ یا اینکه اسلامگرایان و مردم مصر موفق میشوند به یک دموکراسی واقعی در این کشور دست یابند؟ دموکراسی که در آنها امکان ندارد احساسات ضد غربی و صهیونیستی در آن تبلور نیابد.
----------------------------------
بررسی و تحلیل/ عبدالرضا خلیلی