یادداشت؛
روز شمار کربلاییان...
امروز 29 ذىالحجه است کاروان عاشورا در راه کربلا است تنها دو روز تا کربلا باقی است...

به گزارش خبرنگار
خبرگزاری صدا و سیما، روز گذشته امام حسین(ع) و یارانش به منزلگاهی به نام عذیب الهجانات رسیدند.
در این منزل چهار سوار به نام های نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، عمروبن خالد و طرماح در حالی که اسب نافع بن هلال که کامل نام داشت را یدک کرده بودند از راه رسیدند و راهنمای آنها طرماح بن عدی بود، هنگامی که بر امام حسین (ع) وارد شدند حر روی به آنها کرد و گفت: این چندتن از مردم کوفهاند، من آنها را بازداشت می کنم و یا به کوفه برمیگردانم.
امام (ع) فرمود: من اجازه چنین کاری را به تو نمیدهم و همانطوری که خود را از گزند تو حفظ میکنم از آنان نیز محافظت خواهم کرد زیرا اینها یاران من هستند، همانند اصحابی که با من از مدینه آمدند، پس اگر بر آن پیمان که با من بستی، استواری، آنها را رها کن وگرنه با تو میجنگم، حر از بازداشت آنها صرف نظر کرد.
طرماح به امام (ع) عرض کرد: با شما یاران اندکی را میبینم و همین لشکریان حر در مبارزه بر شما غالب آیند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون شهر دیدم پرسیدم که اینان کیانند؟ گفتند: لشکری است که سرگرم سان هستند که آماده جنگ با حسین گردند و من تاکنون چنین لشکر عظیمی را ندیده بودم تو را به خدا سوگند تا توانی به آنان نزدیک نشو و اگر خواهی که در مأمنی فرود آیی که سنگر تو باشد تا تدبیر کار خویش کنی و تو را چاره کار معلوم شود، با من بیا تا تو را در کوه «اجا» فرود آوردم، به خدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاهان عنان، حمیر و نعمان بن منذر حفظ کرد و به خدا سوگند هیچگاه تسلیم نشدیم و این خواری را به خود نخریدیم قاصدی نزد قبیله «طی» در کوه اجا و سلمی بفرست ده روز نگذرد که قبیله طی سواره و پیاده نزد تو آیند و تا هر زمان خواهی نزد ما باش و اگر خدای ناکرده اتفاقی رخ دهد من با تو پیمان میبندم که ده هزار مرد طایی پیشروی تو شمشیر زنند و تا زندهاند نگذارند دست هیچکس به تو رسد.
امام (ع) فرمود: خداوند تو را و قبیلهات را جزای خیر دهد ما و این گروه یعنی اصحاب حر پیمانی بستهایم که نمیتوان از آن بازگردم و معلوم نیست عاقبت کارما و آنها به کجا میانجامد اگر قصد یاری داری شتاب کن، خدا تو را ببخشاید.1
همچنین در این منزلگاه چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کردند و اوضاع شهر را چنین توصیف کردند: «به اشراف کوفه رشوه های گزاف داده اند و اینک یک دل و یک زبان با تو دشمنی می ورزند و دیگر مردم دلشان با توست. اما فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می شود.»
امام در این باره آیه ای را تلاوت فرمودند که: از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی می کنند و به عهد خویش وفا کردند و به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادت اند ...2
و اما روز 29 ذیالحجه سال 60 هجرى قمرى، امام حسین(ع) از غریب الهجانات حرکت کرد و حربن یزید ریاحی هم با او بود تا روز به قطقطانیه رسیدند.
درکتاب امالی شیخ صدوق آمده است که امام حسین (ع) در این مکان با عبیدالله بن حر جُعفی ملاقات کرد ولی به قول مشهور این ملاقات در قصر بنی مقاتل صورت گرفته است.
**************
توضیح
طرماح بعد از دیدار با امام حسین و شنیدن سخنان ایشان میگوید: دانستم به یاری مردان محتاج است نزد اهل خویش رفتم و آنها را سر و سامان دادم و وصیت کردم و در بازگشت شتاب کردم، اهل من از علت شتابم جویا شدند مقصود خود را گفتم و از راه بنیثعل روانه شدم تا به عذیب الهجانات رسیدیم سماعه بن بدر را ملاقات کردم و اما او خبر کشته شدن امام حسین (ع) را به من داد سپس بازگشتم.4
**************
1 - برگرفته از اثر محققانه دانشمند معاصر حجت الاسلام علی نظری منفرد بهنام "قصه کربلا".
2 - برگرفته از کتاب مدینه تا کربلا، همراه سیدالشهدا.
3 - رجوع شود به ماخذ شماره 1
4 - همان
یادداشت از: فهیمه علیمردانی