پخش زنده
امروز: -
پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی گفت: شاهنامه کتابی ارجمند و یگانه است که برپایه یک سنت دیرپای ادبی ایرانی تألیف شده است؛ سنتی که ریشههای آن به دوران پیش از اسلام بازمیگردد و در منابع کهن با نام خداینامه یا خوتایناماک شناخته میشود.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، محمدجعفر محمدزاده گفت: بر پایه شواهد معتبر تاریخی و متنی، فردوسی شاهنامه را از روی یک متن منثور به نظم درآورده است؛ متنی که با احتمال بسیار زیاد همان شاهنامه ابومنصوری بوده است. فردوسی در آغاز و انجام داستانهای شاهنامه دخل و تصرفی نکرده و حتی در ترتیب روایتها دست نبرده است.
این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی گفت: آثار دیگری چون تاریخ ثعالبی و تاریخ طبری نیز از ترتیب تاریخی واپسین نسخههای خداینامه ـ که در عهد ساسانی تدوین شده بودند ـ پیروی کردهاند. نزدیکی چشمگیر متن تاریخ ثعالبی با شاهنامه نشان میدهد که منبع هر دو اثر، نسخههایی نزدیک هم بوده است.
به گفته محمدجعفر محمدزاده ، شاهنامه ابومنصوری در سده چهارم هجری تألیف شده و براساس آنچه از مقدمه بازمانده آن برمیآید، این اثر از گردآوری منابع مکتوب پراکنده فراهم آمده است.
محمدجعفر محمدزاده گفت: سنت نظمبخشی به آثار منثور، پیش و پس از فردوسی، در فضای فرهنگی ایران رواج داشته است. رودکی پیش از فردوسی کلیله و دمنه را به نظم درآورد و پس از او نیز شاعرانی چون عنصری، اسدی طوسی و فخرالدین اسعد گرگانی در همین مسیر گام برداشتند.
این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی گفت: منابع داستانهای ملی ایرانی که از دوره ساسانی به دوره اسلامی راه یافتهاند، متنوعاند: از مندرجات اوستا و متون پهلوی چون بندهشن و ارداویرافنامه گرفته تا روایات مربوط به دوره اشکانی و داستانهای منفرد چون بهرام چوبینه.
محمدزاده گفت: همچنین قصههای یونانی، مانند اسکندرنامه ـ که در دوره ساسانی به پهلوی و در دوره اسلامی به عربی و سپس فارسی ترجمه شد ـ از منابع خداینامه است. حکایات هندی ترجمهشده به پهلوی، مانند کلیله و دمنه و داستان شطرنج، نیز به روایتهای ملی ایرانی راه یافته و بازتاب برخی از آنها در شاهنامه فردوسی دیده میشود.
محمدجعفر محمدزاده گفت: کارنامه پادشاهان ساسانی، از جمله اردشیر بابکان و انوشیروان، از دیگر منابع مهم این سنت ادبی بهشمار میرود.
این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی گفت: روایتهای رومی و سریانی که در برخی منابع تاریخی مانند طبری آمدهاند، چون در منبع اصلی مورد استفاده فردوسی وجود نداشتهاند، به شاهنامه راه نیافتهاند.
محمدزاده افزود: نقش روایتهای شفاهی در پدید آمدن شاهنامه اندک است و منبع اصلی شاهنامه فردوسی همان شاهنامه نثر ابومنصوری است؛ کتابی که امروز جز مقدمهای از آن در دست نیست.
به گفته محمدزاده، آنچه شاهنامه فردوسی را بر قله ادبیات حماسی ایران نشانده، نوآوری در داستانپردازی، امانتداری در نقل منبع، زبان فاخر و حماسی، باورهای ملی و دینی، خردورزی، اندرزها و جهانبینی حکیمانه فردوسی است؛ ویژگیهایی که اثر او را در میان آثار همسنگ، پیش و پس از خود، بیهمتا کرده است.