• شهروند خبرنگار
  • شهروند خبرنگار آرشیو
امروز: -
  • صفحه نخست
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • اجتماعی
  • علمی و فرهنگی
  • استانها
  • بین الملل
  • ورزشی
  • عکس
  • فیلم
  • شهروندخبرنگار
  • رویداد
پخش زنده
امروز: -
پخش زنده
نسخه اصلی
کد خبر: ۵۷۴۸۶۶۵
تاریخ انتشار: ۰۸ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
علمی و فرهنگی » فرهنگ و هنر

فرزند بهزیستی؛ رضا رک‌جان

یک کارگردان تئاتر دلنوشته‌ای را برای شهید ناو دنا منتشر کرد.

فرزند بهزیستی؛ رضا رک‌جان
 
به گزارش خبرگزاری صداوسیما، یادداشت سهیل ملکی، کارگردان تئاتر به این شرح است: 
 
 هوا، هوای دلهره و اضطراب است. مادر می‌گوید زود برگرد. این روزها، روز در خیابان ماندن نیست. دیر بیایی، من دلشوره می‌گیرم. من تحمل دلشوره مادر را ندارم و می‌گویم که زود برمیگردم آرام جان.
 
به طرف تماشاخانه سنگلج به راه می‌افتم. خیابان حافظ را که رد می‌کنم روی یک بیلبورد بزرگ نوشته است: «مسافران کشتی دنا به مقصد رسیدند» من دلم می‌گیرد و ساده به یاد می‌آورم که روزی هم نوبت من است که به مقصد برسم. اما راه من کجا و مقصد آنان کجا؟ با خود می‌گویم، اصلا از امروز به بعد هرکس که دل به دریا زد،  برنده است. نرسیده به میدان حسن آباد،  حالا،  بنرهایشان به چشم‌ام می‌خورد.
 
روی بنرها، عکس‌هایشان است. سنی ندارند.  من دلم می‌گیرد. مثل همان روز که خبر دختران میناب را شنیدم و دلم گرفت، اسامی آسان آنان را زیر لب می‌خوانم، عباس، علی، ابوالفضل و ... نمی‌دانم چرا یاد همان صد و هفتاد و پنج اسیرِ غواصِ دست بسته جنگ می‌افتم که آن روز در میدان بهارستان و در تابوتی ساده دیدمشان و آن روز هم دلم گرفت. حتی آن روز و در راه برگشت به خانه به خود گفتم دیگر از این بدتر نمی‌شود. هرچه معصومیت و مظلومیت است، آن غواصان یک تنه به دوش کشیده‌اند. در همین افکار و عوالم هستم که روبه‌روی یکی از بنر‌ها می‌ایستم. راستش را بگویم نمی‌ایستم، خشکم می‌زند. بنر درست سر خیابان بهشت است. سرم را کمی برمی‌گردانم، در تماشاخانه سنگلج را هم می‌بینم. باز به بنر خیره می‌شوم و به سال‌هایی دورتر می‌روم.
 
سال، حدود سال شصت و دو و شاید شصت و سه بود، آن روزها، شب‌ها پدر با یک روزنامه و پاکتی سیب سرخ به خانه می‌آمد، شب‌های اسفند که شاید گلدان شقایقی و شاید خبری از خرید روز جمعه عید به ما می‌داد.
 
من دبستانی بودم و معلم جریمه‌های مشق باغچه‌بان را برای کل ایام عید به ما می‌داد، مادربزرگ می‌گفت این کودکان دستشان تاول می‌زند اینقدر مشق می‌نویسند و ما کماکان می‌نوشتیم. من به روزنامه از همان دوران کودکی علاقه بسیار داشتم. می‌نشستم و صفحات بزرگ آن را کنار چراغ علاالدین ورق می‌زدم. یکی از صفحات مورد علاقه‌ام، صفحه ترحیم بود. پدری مهربان، برادری دلسوز، مادری فداکار و در آخر هم در زیر عکس رنگ و رو رفته و سیاه و سفید آنان، تاریخ و نشانی محل عزا را می‌نوشتند. گاهی هم در بالای کادر با حروف درشت می‌نوشتند «شهید» و به مادر و پدر داغدارشان تسلیت می‌گفتند. مادربزرگ خواندن صفحات ترحیم را ممنوع کرده بود، می‌گفت شگون ندارد، اما من می‌خواستم بدانم چه کسانی و چرا دم روز‌های عید عازم سرزمین نور می‌شوند. ساده گمان می‌بردم اختیار دست خودشان است، بعد با خود می‌گفتم کاش برای عید می‌ماندند، مادرانشان گناه دارند، کاش بعد از عید می‌رفتند و راستش کمی لجم می‌گرفت و در همین عوالم بودم که باز مشق‌های نانوشته‌ام سراغم می‌آمد و آسمان هم بارانی بود. درست مثل همین الان که دارم این یادداشت و کلمات را می‌نویسم. آن روز‌ها هم صدای آژیر می‌آمد و شاید صدای انفجاری، مثل همین روز‌ها که صدای آژیر نمی‌آید و باز هم صدای انفجاری به موبایلم پیامکی می‌آید. مادر است می‌گوید «صدای انفجار آمد کجایی؟» من گریه‌ام می‌گیرد.
 
باز به عکس زل می‌زنم و این بار بلند‌تر گریه‌ام می‌گیرد. بر روی بنر نوشته است: «جاویدالاثر  شهید رضا رک جان» ... شهید بهزیستی
 
یعنی او در بهزیستی بزرگ شده است؟ یعنی او نه پدری و نه مادری دارد که عزایش را بگیرند و یعنی او همینقدر به اندازه سادگی این کلمات مظلوم بود؟ بدم می‌آید از واژه ماضی برای کسان استفاده کنم.
 
با خود فکر می‌کنم شاید به همین دلیل ساده است که خدا خواست در مسیر مقصد نور و کشتی دنا او مفقود شود تا شادی خود خدا او را در آغوش بگیرد. باز دلم برایش می‌سوزد. به او می‌گویم من برادر تو، اگر در سرزمینی دیگر تو را دیدم دست تو را می‌گیرم و خوب می‌دانم آنقدر مرتبه او بلند است که او باید دست من و بسیاری از منها را بگیرد تا از پل صراط و عرش کبریا به سلامت بگذریم. از مسیر سنگلج دور می‌زنم، اشک‌هایم را پاک می‌کنم. مادر به من یاد داده است برای هیچ سلحشوری نباید گریست و به او فکر می‌کنم که حالا رضا در بهشت‌ها در کنار صاحب نامش، همان مهربان خراسانی، مسافر خواب و دریا و باران شده است، مثل همین بارانی که همین حالا می‌بارد.» 
 
 
بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
گزارش خطا
Bookmark and Share
X Share
Telegram Google Plus Linkdin
ایتا سروش
عضویت در خبرنامه
نظر شما
آخرین اخبار
ترامپ: به نتانیاهو گفتم در حمله به لبنان دقت کند!
ایندیپندنت: طوفان جنگ علیه ایران دو هفته دیگر به انگلیس می‌رسد
برنامه حرکت شناور‌های مسافربری و حمل خودرو کیش، پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت
رژیم اشغالگر به تعهداتش در توافق آتش‌بس در نوار غزه عمل نمی‌کند
تخریب کامل ۳۵ واحد تجاری و مسکونی بروجرد در جنگ
نفت رکورد ۱۲۲ دلار را زد
هلاکت ۲ شرور مسلح در جنوب سیستان و بلوچستان
یورش رژیم صهیونیستی به ناوگان جهانی الصمود
نفت از ۱۲۰ دلار گذشت
انتقاد ایران از بی‌عملی نهاد‌های بین‌المللی در قبال حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی
رمز پیروزی ایران، وجود رهبری و میدان‌داری مردم است
خسارت ۳۰۰ میلیارد تومانی سیل به جاده‌های دلفان
کامیونداران استان زنجان؛ همراه و همدل با وطن
تقویم روز و اوقات شرعی گیلان، ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
تقویم و اوقات شرعی زنجان ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
رایزنی تلفنی عراقچی و نبیه بری  
بانگ اتحاد و همدلی در شصتمین شب حضور مردم ارومیه در خیابان
تقویم و اوقات شرعی پنج شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ به افق قم
زمین نه؛ تکه‌ای از خاکِ آسمان است این...
صلیب سرخ به تعهدات خود در قبال حمله به ایران عمل کند
  • پربازدیدها
  • پر بحث ترین ها
اعتماد ۸۹/۹ درصدی مردم به توان نیروهای مسلح
افزایش قیمت جهانی نفت و فشار هم‌زمان بر اقتصاد اندونزی
مسابقه «حروف دانش» از شبکه آموزش
استفاده از ظرفیت نیرو‌های عملیاتی برای مدیریت مصرف گاز
ارائه خدمات نوین قضایی به شهروندان
کشف سلاح در مرز‌های سیستان و بلوچستان
عارف: حیدرعباسی از شخصیت‌های اثرگذار در پاسداشت فرهنگ غنی آذربایجان و ایران بود
برخورد قاطع دستگاه قضا با اخلالگران در حوزه مایحتاج مردم
پنجاه و نهمین حضور شبانه شهروندان منطقه ۱۸ در میدان معلم
ملت متحد و ولایتمدار بار دیگر دشمن را تحقیر کرد
خسارت ۳۰۰ میلیارد تومانی سیل به جاده‌های دلفان
ساخت نخستین تیمچه ساماندهی خدمات در مشهد مقدس
تمهیدات ترافیکی اجتماع بزرگ امام رضایی‌ها در پایتخت
رد ادعا‌های بی‌اساس دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس علیه ایران
سرلشکر رضایی: دشمن خطا کند، از آن‌ها اسیر می‌گیریم
پرچم متبرک حرم رضوی در مناطق مختلف خراسان شمالی  (۱ نظر)