پخش زنده
امروز: -
مجموعه نمایشی «سرو، سپید، سرخ» تازهترین سریال تلویزیونی تولید سیمافیلم است که با همکاری سازمان هنری رسانهای اوج و مؤسسه شهید آوینی ساخته شده؛ مجموعهای که در میانه روزهای جنگ و بمباران ایران و با مشارکت بیش از ۵۵۰ فعال سینما و تلویزیون تولید شده است.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، نام این مجموعه برگرفته از کتابی به همین عنوان نوشته جهانگیر شهلایی است.
داستان کتاب در شهریور ۱۳۲۰ و در اوج بحران ناشی از اشغال ایران توسط متفقین آغاز میشود.
«سرو، سپید، سرخ» مجموعهای اپیزودیک است که هر قسمت آن روایتی متفاوت از زندگی مردم ایران در دل یک جنگ را به تصویر میکشد.
این اثر با تهیهکنندگی محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد و با همکاری جمعی از کارگردانان و بازیگران شناختهشده سینما و تلویزیون تولید شده و تلاش دارد تصویری از زیست مردم ایران در شرایط جنگ و مقاومت ارائه دهد.
ادای دین ۵۵۰ هنرمند به میهن
محمدجواد موحد، تهیهکننده مجموعه «سرو، سپید، سرخ»، درباره شکلگیری ایده تولید این سریال به خبرنگار هفتهنامه صداوسیما گفت: روز دوم یا سوم جنگ بود که در جمعی درباره این موضوع صحبت میکردیم که در چنین شرایطی چه کاری از دست ما برمیآید.
پیشتر تجربهای مشابه در مجموعه «تازهوارد» داشتیم که ۱۱ قسمت آن را با هشت کارگردان مختلف تولید کرده بودیم.
این بار هم تصمیم گرفتیم با همان الگو، اما در زمانی بسیار کوتاه، مجموعهای ۱۵ قسمتی آماده کنیم.
او افزود: زمان بسیار محدود بود؛ فقط ۲۵ روز فرصت داشتیم تا سریال را به آنتن برسانیم.
دغدغه ما این بود که در همان روزهایی که مردم درگیر جنگ هستند، روایتهای متنوعی از زندگی آنها ارائه دهیم؛ روایتهایی ۴۰ تا ۵۰ دقیقهای از جنگی که همان لحظه در حال رخ دادن بود.
موحد درباره مهمترین چالشهای تولید این سریال توضیح داد: بزرگترین چالش زمان بود.
در شرایط معمول، ساخت یک سریال ۱۵ قسمتی حداقل شش تا هشت ماه زمان میبرد، اما ما باید این مسیر را در کمتر از یک ماه طی میکردیم.
برای مدیریت این شرایط، هر قسمت به یک کارگردان با زاویه دید مستقل سپرده شد و هشت گروه تولیدی بهطور همزمان کار را پیش بردند.
او ادامه داد: در روزهای ابتدایی جنگ هنوز سوژههای زیادی برای داستانپردازی وجود نداشت و همین موضوع کار نویسندگان را دشوار میکرد، اما با گذشت زمان و وقوع اتفاقات بیشتر، روند ایدهپردازی سریعتر شد.
از سوی دیگر، گروههای تولید زیر بمباران تهران کار میکردند و در طول روز چندین بار حملات هوایی رخ میداد.
با این حال نگرانی اصلی ما در ابتدا این بود که شاید برخی هنرمندان در چنین شرایطی حاضر به همکاری نشوند.
این تهیهکننده درباره معیار انتخاب نویسندگان و کارگردانان نیز گفت: نخستین معیار ما دغدغه وطن بود؛ میخواستیم با کسانی کار کنیم که در این شرایط برای کشورشان احساس مسئولیت میکنند.
در کنار آن، افرادی انتخاب شدند که توانایی کار سریع و چابک را داشته باشند و در عین حال کیفیت کارشان نیز مطلوب باشد.
موحد درباره هدف تولید این مجموعه تأکید کرد: قصد داشتیم بهعنوان جمعی از سینماگران، همراه با ۱۴ کارگردان و بیش از ۵۵۰ نفر از فعالان سینما، ادای دینی به کشورمان داشته باشیم.
ما سینماگر هستیم و ابزارمان همین هنر است؛ بنابراین تلاش کردیم با همین ابزار اعلام کنیم که در کنار مردم و کشور ایستادهایم.
«سرو، سپید، سرخ» حرکتی جسورانه بود
فرزاد رنجبر، کارگردان اپیزود «چادر مسافرتی»، درباره داستان این قسمت گفت: این اپیزود روایتگر خانوادهای است که به دلیل اختلافات فکری و مذهبی در آستانه فروپاشی قرار دارد.
با شروع جنگ و اصابت موشک در نزدیکی خانهشان، مجبور میشوند از تهران خارج شوند و مدتی در یک چادر زندگی کنند.
همین شرایط باعث میشود به درک متقابل تازهای از یکدیگر برسند.
او درباره شکلگیری ایده این داستان توضیح داد: بخشی از این ایده از تجربههای شخصی خودم میآید.
در جامعه امروز نیز اختلافات فکری و فرهنگی میان افراد بسیار دیده میشود. بهنظر من راهحل این مسئله حذف تفاوتها نیست، بلکه باید یاد بگیریم با وجود تفاوتها به یکدیگر احترام بگذاریم.
رنجبر درباره روند تولید مجموعه نیز گفت: در همان روزهای ابتدایی جنگ، مدیران صداوسیما و سازمان هنری رسانهای اوج به این نتیجه رسیدند که چنین مجموعهای تولید شود.
«سرو، سپید، سرخ» حرکتی جسورانه بود که با نوعی تولید چریکی و سریع آغاز شد.
او افزود: فیلمبرداری اپیزود «چادر مسافرتی» از اول فروردین در قائمشهر آغاز شد و تا دهم فروردین ادامه داشت.
حتی برخی سکانسهای مربوط به تهران را نیز در قائمشهر و ساری ضبط کردیم. سرعت تولید بالا و شرایط جنگی باعث فشار و اضطراب زیادی برای گروه شد، اما همه عوامل با فداکاری کار را پیش بردند.
پیام ما ابراز عشق به مردم ایران بود
امیرعباس ربیعی، نویسنده و کارگردان اپیزود «۰۹:۴۰»، درباره داستان این قسمت گفت: این اپیزود درباره ساعات نخست جنگ است؛ زمانی که یک خانواده ایرانی با خانوادهای عراقی همسفر میشوند و در این مسیر اتفاقاتی رخ میدهد که ارزشهای انسانی را برجسته میکند.
او افزود: ایده این داستان از تجربه شخصی خودم شکل گرفت. روزی که جنگ آغاز شد، در فرودگاه امام خمینی قصد سفر به بغداد را داشتم، اما با شروع جنگ پروازها لغو شد و مسافران عراقی در فرودگاه بلاتکلیف ماندند.
همین موقعیت الهامبخش داستان این اپیزود شد.
ربیعی درباره انگیزه ساخت این اثر گفت: پس از جنگ ۱۲روزه، ما بهعنوان فیلمساز احساس مسئولیت میکردیم که کاری انجام دهیم، اما تولید آثار داستانی در شرایط بحران بسیار دشوار است.
با فراهم شدن بستر تولید این مجموعه از سوی صداوسیما، سازمان اوج و مؤسسه شهید آوینی، امکان تحقق این ایدهها فراهم شد.
او اضافه کرد: تولید اثر در شرایط بمباران بسیار دشوار بود. با این حال گروهها با روحیه بالا و تعهد کامل کار را پیش بردند و همه با جان و دل پای کار بودند.
قصهای از همدلی مردم ایران و عراق
مهیار شاپوری، بازیگر اپیزود «۰۹:۴۰»، درباره این داستان گفت: در این اپیزود نوعی همگرایی و همدلی میان انسانها به تصویر کشیده میشود.
شخصیت اصلی داستان در مسیر سفر با خانوادهای عراقی روبهرو میشود که میخواهند خود را به مرز برسانند.
او با وجود باردار بودن همسرش، تلاش میکند ابتدا آن خانواده را به مقصد برساند.
او ادامه داد: در مقابل، زن عراقی که قابله است به همسر باردار این مرد کمک میکند.
به این ترتیب نوعی همکاری و همدلی میان دو خانواده شکل میگیرد که محور اصلی داستان است.
شاپوری افزود: برای من حضور در این مجموعه نوعی ادای دین به مردم درگیر در جنگ بود. هرکسی در هر حرفهای میتواند سهمی در دفاع از کشور داشته باشد و برای ما این فرصت از طریق این مجموعه فراهم شد.
بازی زیر بمباران؛ سخت، اما لذتبخش
محمد اسلامی، بازیگر اپیزود «پاخونه» به کارگردانی رضا کشاورز حداد، درباره نقش خود گفت: داستان این قسمت درباره جوانی شهرستانی است که از تهران همسر گرفته و پس از سه سال میخواهد او را به محل زندگیاش ببرد، اما متوجه میشوند خانهای که برای زندگی در نظر گرفتهاند در جریان جنگ آسیب دیده است. من نقش همین جوان را بازی میکنم.
او افزود: فیلمبرداری این اپیزود در مشهد انجام شد و حدود یک هفته طول کشید.
ما ۱۱ فروردین در شرایطی کار میکردیم که پدافندها فعال بودند و حتی انبار نفت مشهد مورد اصابت قرار گرفت، هرچند لوکیشن ما در طرقبه و شاندیز بود.
اسلامی درباره تجربه بازی در چنین شرایطی گفت: زمانی که محور داستان جنگ است و شما هم در همان شرایط واقعی کار میکنید، حسها بسیار طبیعیتر میشود.
با وجود سختیها، تجربهای متفاوت و در عین حال لذتبخش بود.
او در پایان گفت: در این روزها معنای آیه «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» را بهتر درک کردم؛ اینکه همراه با سختیها، گشایش و امید نیز وجود دارد و همین مسئله به زندگی معنا میبخشد.