پخش زنده
امروز: -
یوشکا فیشر: اولویت اصلی سعودیها تقابل با ایران است، اما عربستان ضعیفتر از آن است که حتی در لبنان و سوریه مقابل ایران پیروز شود.
به گزارش سرويس بين الملل خبرگزاري صدا و سيما ، وزير خارجه پيشين آلمان طي مقالهاي در وبگاه پراجکت سنديکيت، با اشاره به تحولات منطقه از جمله تصميم ترامپ درباره قدس اشغالي تصريح کرد براي سعوديها اولويت اصلي، تقابل با ايران است و از آنجاييکه عربستان سعودي ضعيف تر از آن است که حتي نبردها - به ويژه در لبنان و سوريه - بهتنهايي پيروز شود، کماکان به تقويت پيوندهاي خود با ساير رقباي ايران از جمله رژيم صهيونيستي ادامه خواهد داد اما گذر زمان مشخص خواهد کرد اين ائتلاف چه هزينه هايي دربر خواهد داشت .
يوشکا فيشر، اقدام دونالد ترامپ رئيس جمهور آمريکا را در بهرسميت شناخته شدن شهر اشغالي قدس به عنوان پايتخت رژيم صهيونيستي ، به معناي پايان هميشگيِ راه حل به اصطلاح تشکيل دو کشوري دانست.
معاون صدراعظم سابق آلمان، که مدت دو دهه رهبر حزب سبز آلمان بود، نوشت: نظم نوين بينالمللي، که پس از جنگ (جهاني دوم) در دنيا برقرار شده بود، در حال تغييرات قابل توجه است و خاورميانه (غرب آسيا) نيز چنين است (دستخوش تغييرات چشمگير است). در حالي که درگيريهاي اسرائيل با فلسطينيان زماني اکثر ساير تحولات جغرافيايي-سياسي (ژئوپليتيک) را در منطقه تحتالشعاع قرار ميداد، اکنون اين موضوع توسط ساير اختلافات و درگيريها، به عقب رانده شده است، که يکي از مهمترينِ آنها تقابل ميان عربستان سعودي و ايران است.
فيشر که در برلين اين مقاله را نوشته است، افزود: ما در دوران تغييرات جغرافيايي-سياسي زندگي ميکنيم. تلاشهاي چين براي جايگزيني آمريکا به عنوان قدرت اول دنيا، يا دستکم براي مشارکت با آمريکا در رهبريت جهاني، سزاوار توجهات فراوان است. همچنين ساز و کارهاي کلان که مدتهاي مديد معرفِ خاورميانه بود، در حال تغيير و تحول است و در اين خصوص نيز نفوذ و تأثيرگذاري آمريکا احتمالاً کاهش خواهد يافت.
از زمان بينانگذاري رژيم صهيونيستي، درگيريها ميان اعراب و اسرائيل بر مسائل جغرافيايي-سياسي منطقه تأثيرات شگرف داشته است.
در نخستين جنگ اعراب عليه اسرائيل در سال 1948، ريم اشغالگر اسرائيل پيروز شد و در تمامي جنگهاي پس از آن نيز اين اسرائيل بود که به پيروزي رسيد. در عين حال، نگراني اصلي در امور بينالملل همواره در اين خصوص بوده است که آيا اسرائيل و فلسطينيان قادرند به توافقي قابل قبول دست يابند و بدين ترتيب، صلح را براي خاورميانه به ارمغان آورند؟
نزديکترين حالتي که تاکنون اسرائيليها و فلسطينيان به دستيابي به سازش پيدا کردهاند، در برهه زمانيِ ميان امضاي توافق اسلو در 13 سپتامبر 1993 و ترور اسحاق رابين، رييس وقت اسرائيل، در 4 نوامبر 1995 بود.
شايان ذکر است که در هر دو توافقِ اسلو در سالهاي 1993 و 1995، وضعيت شهر قدس حلنشده باقي ماند. در آن زمان، به طور گسترده چنين اجماعي وجود داشت که به موضوعي به اين حساسي و پيچيدگي بايد در پايان "روند صلح" حتماً رسيدگي شود، نه اينکه همينطور اين موضوعِ مهم حلنشده رها شود.
پس از تهاجم نظامي سال 2003 به عراق، به سرکردگي آمريکا، اختلافات رژيم صهيونيستي و فلسطينها اهميت محوريِ خود را در منطقه از دست داد. از دست رفتن محوريت اين موضوع، پس از نهضتهاي بهار عربي (بيداري اسلامي) در اواخر سال 2010 بيش از پيش مشهود شد.
پس از سال 2011، جنگ داخلي سوريه و ظهور (گروه وهابي صهيونيستي) داعش، از لحاظ اهميت، بر ساير مسائل در منطقه چيرگي پيدا کرد. در عين حال، اکنون که داعش از خلافت (ادعايي)اش در سوريه و عراق محروم شده است، رقابت ميان ايران و عربستان سعودي براي دستيابي به استيلاي منطقهاي به منصه ظهور رسيده است.
تاکنون ايران و عربستان سعودي عمدتاً از طريق جنگهاي نيابتي در سوريه و يمن به رويارويي با يکديگر پرداختهاند.
البته مسائل ديگري در منطقه، مانند اختلافات اخير ميان قطر و عربستان سعودي و همچنين حمايتهاي ايران و عربستان سعودي از جناحهاي رقيب در لبنان وجود دارد، که بخشي از تصويرِ بزرگترِ تقابلات و روياروييها در منطقه بهشمار ميرود.
با توجه به اين پس زمينه، اختلافات حلنشده ميان اسرائيل و فلسطين بهتدريج در حال تبديل شدن به اختلافاتي حاشيهاي در منطقه بود. اهميت اختلافات ياد شده ميان اسرائيل و فلسطين در منطقه و در سطح بينالمللي همچنان رو به کاهش بود، تا اينکه دولت دونالد ترامپ، رييس جمهور آمريکا، اين ماه (ماه دسامبر) تصميم گرفت به صورت يکجانبه، اورشليم (شهر قدس) را به عنوان پايتخت اسرائيل، به رسميت بشناسد.
نويسنده اين مقاله افزود: مقر کابينه و پارلمان اسرائيل (کنست) در غرب اورشليم (شهر قدس) قرار دارد و شخصيتهاي عاليرتبهي خارجي نيز معمولاً ديدارهاي رسمي خود را از اسرائيل در آنجا (غرب شهر قدس) انجام ميدهند. اين در حالي است که الحاق يکجانبهي شرق اورشليم (شرق قدس) از سوي اسرائيل، درپي جنگ شش روزهي سال 1967، هرگز از لحاظ بينالمللي بهرسميت شناخته نشده است.
از اينرو، کشورهاي جهان - از جمله آمريکا - سفارتخانههاي خود را همچنان در تلآويو نگه داشتند، زيرا آنان ميدانستند که وضعيت قانونيِ اورشليم و اينکه اين شهر مهم به کداميک از دو طرف تعلق دارد، موضوعي سياسي و ديني است که مملو از آشفتگي و هيجان است (هر دو طرف، نسبت به آن بسيار حساس هستند).
يوشکا فيشر در ادامه اين مقاله افزود: هرچند هنوز هم ديپلماتها درباره روند سازش (ميان رژيم صهيونيستي و فلسطينيان) صحبت ميکنند، در واقع سالها است که اصولاً هيچ روندي براي دستيابي به صلح ميان دو طرف وجودِ خارجي نداشته است.
بهرغم اينکه راه حل دو کشوري فعلاً تنها گزينهي قابل تصور براي دستيابي به صلح محسوب ميشود، که قادر است هر دو طرف را راضي و خشنود کند، اعتبار اين راه حل با گذرِ زمان همچنان رو به کاهش است، زيرا اسرائيل کماکان، مصرانه در حال گسترش شهرکها (ي يهودينشين) درکرانه باختري است.
نويسنده اين مقاله سپس تأکيد کرد: اکنون، بهرسميت شناخته شدن اورشليم (شهر قدس) به عنوان پايتخت اسرائيل، از سوي آمريکا، به معناي پايان هميشگي راه حلِ دو کشوري است. اين در حالي است که توافقِ دو مليتي (دو مليتِ يهودي و فلسطيني که هر دو تحت سيطره رژيم صهيونيستي زندگي کنند)، اسرائيل را با يک دو راهيِ خطرناک مواجه خواهد ساخت و آن اين است که آيا ( نظام حکومتيِ) اسرائيل ميخواهد دموکراتيک باقي بماند يا يهودي باشد؟
حال که راه حل دو کشوري عملاً از روي ميز برداشته شده است، پس از مدتي کوتاه، فلسطينيان که ديگر مبارزات خود را براي دستيابي به کشور مستقلِ خود، کنار ميگذارند، آنگاه آنان بهجاي مبارزه براي دستيابي به کشور مستقل فلسطيني (که ديگر از آن نااميد شدهاند)، تقاضاي حقوق برابر (از جمله حق رأي، به عنوان شهروندان تک-کشورِ صهيونيستي) خواهند کرد، که البته در چنين فرضيهاي، ناگهان مسئلهي مقايسه جمعيت رأيدهندگان يهودي در مقابل رأيدهندگان فلسطيني مطرح خواهد شد (مگر اينکه اسرائيل به کشوري يهودي تبديل شود و به فلسطينيان حق رأي ندهد، که البته با اصول دموکراسي، مغايرت خواهد داشت).
نويسنده اين مقاله سپس راه حل سومي را ارائه کرد، که البته خودش اذعان کرد که فلسطينيان هرگز چنين پيشنهادي را نخواهند پذيرفت. يوشکا فيشر نوشت: راه حل سوم اين است که کشور مستقل فلسطيني در نوار غزه خلق شود و تا شمال منطقه سينا (در مصر) امتداد يابد، ولي اين کشور عملاً تحت کنترل مصر باشد. در همين حال، کرانه باختري ميان اسرائيل و اردن تقسيم شود.
فيشر اضافه کرد: البته فلسطينيان هرگز اين راه حل را نخواهند پذيرفت و حتي اگر بپذيرند، مشکل تبديل شدن اسرائيل را به کشوري دو مليتي، حل نخواهد کرد.
اکنون اين سؤال مطرح ميشود که چرا ترامپ تصميم گرفت در چنين شرايطي، اين حرکت را درباره اورشليم (شهر قدس) انجام دهد. آيا اين صرفاً نتيجهي بيخرديِ معمولِ ترامپ است، يا به سياست داخلي آمريکا (براي رفع فشارها از ترامپ) بستگي دارد؟ آيا ترامپ راه حلِ سرزمينيِ ديگري را که فراتر از تمام مؤلفههاي سنتي در اختلافات اسرائيل-فلسطين است، در ذهن خود ميپروراند؟
شايان ذکر است که اقدام يکجانبهي ترامپ، صرفاً با واکنش ملايم قدرتهاي بزرگ عربي - يعني عربستان سعودي، مصر و اردن - مواجه شد. براي سعوديها اولويت اصلي، تقابل با ايران است و از آنجاييکه عربستان سعودي آنقدر ضعيف است که قادر نيست در چنين جنگي - به ويژه در لبنان و سوريه - بهتنهايي پيروز شود، کماکان به تقويت پيوندهاي خود با ساير رقباي ايران ادامه خواهد داد، بهويژه با اسرائيل.
فيشر در خاتمه نوشت: اتحاد نوظهور ميان عربستان سعودي و اسرائيل، که زماني کاملاً غيرقابل تصور مينمود، احتمالاً به يکي از نيروهاي محرکه در خاورميانهي جديد تبديل خواهد شد. البته فقط گذرِ زمان ميتواند به ما بگويد که هزينهي تشکيل چنين اتحاد ضدايراني (ميان عربستان سعودي و رژيم صهيونيستي) چه خواهد بود؟