پخش زنده
امروز: -
صفحه شخصی یوسفعلی میرشکاک، با باز نشر شعری متناسب این روزها، حماسه و رزم را یادآور شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما، این شعر مفهوم انتظار را نیز در خود نهفته دارد.
متن شعر به این شرح است:
به لولیدن درخاک مانندهتر بود
آنچه زندگیش میگویند سایهها
ویژه بندگی ناگزیر من
از بندی به بندی دیگر
و زنجیر سهمگین بود و سنگینتر
درآستانه تسلیم
آسمان پیالهء سوفیا شد
و عروس زمین و آسمان یگانه شدند
زنجیرها فروافتادند
خدا و خواهران هفتگانهء تابوت
با یوسف نجار همخانه شدند
و زمین رنگین شد و رنگینتر
اکنون
گسسته از هر آنچه زمینی است
دوشادوش آسمانهای دوردست
برخاک خام دوزخ
مهبط ابلیس را لگد میکنم
راه رفتنم در میان دروجها ومذکران مجازی
این است.
ورنه مرا با سایهها نسبتی نمانده است
با خداوندا خدا و پدرانم چای میخورم
سیگار میکشم
میگریم
بر جهانی و جانی که پیش از کالی گذشت
و سوفیا درگوشم زمزمه میکند
خداوند خدا ما را بس نیست؟
اکنون جهان دو پاره است
حضور و غیاب
و مرا جز پرستش بیست ونهمین ماه هفتمین سیارهء فرمانروا
هیچ هوس نیست
قلندر عاشق را
بسنده است
کفی نان وجرعهای آب