پخش زنده
امروز: -
مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم» نوشته زینب عرفانیان تک نگاریهای زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت رهبر شهید سیدعلی خامنهای و دفاع مقدس ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی است.

به گزارش خبرگزاری صدا وسیما، مجموعهروایت «مینویسم برای پدر شهیدم روایتی است از حضور در قلب خیابانهای ایران به قلم زینب عرفانیان است.
عکس را بزرگ میکنم. با دقت و حسرتی که تا این عکس تجربهشان نکرده بودم. حتی خم عصایتان را که گذاشتهاید بالای سجادهی سفید هم میبینم. با اشارهی همین عصا به ما جرئت عبور از نیل را دادید.
پشت صحنه عکس مثل فیلم فریم به فریم در ذهنم پخش میشود. فریمهایی که این تصویر را ساخته. چهرههای خوابآلودِ بعد از نماز صبح و با عجله حاضر شده. جاپارکهای کج و کوعلهای که ناگهان از آسمان برایمان نازل میشد. پیاده شدن و دویدنمان سمت مصلّی با هول هفت قیامت در دلمان که نکند دیر برسیم. خشک شدن و تیر کشیدن زانو و قوزکهایمان روی زمین سفت. جا دادن به آنها که زیرانداز نداشتند، روی سجادههای یکنفرهمان. شریک شدن در خرما و کشمش گوشهی جیب کیف حاجخانمها که قندمان نیفتد. دویدن بچهها از بین سجادهها و زیراندازهایمان. قشنگترینش هم سرهای رو به آسمانمان دنبال صدای بم تپتپ هلیکوپترتان و دست تکان دادن برایش.
به تکاپو میافتادیم. چادر و سجادهها را مرتب میکردیم، بچهها را مینشاندیم. صفها صاف و متصل میشد. با اعلام ورودتان پشت بلندگو همه با هم جاکن میشدیم. انگار از ۶ صبح آمده بودیم اینجا برای همین قیام. برای همین جاکن شدن ناگهانی. نمیدیدیمتان ولی اشک میریختیم. نمیدیدیمتان ولی داد میزدیم: «خونی که در رگ ماست هدیهبه رهبر ماست.»
حالا بیست روز بیشتر شده که ندیدهایمتان ولی هر شب در خیابان همین شعار را فریاد میزنیم. خونمان را سر دست گرفتهایم، تنها دارایی با ارزشی که برایمان مانده. این خون در رگهای ما امانت مانده. داغ و بیتاب میجوشد. قرار بود به خودتان هدیه شود؛ ولی حیف.
نفسم را پر حسرت بیرون میدهم. دست به قنوت بلند شدهتان را در عکس میبوسم. چقدر گریه به این قنوت و کلماتتان بدهکاریم. گریه و خونی داغ و بیتاب. خونی که آنقدر میجوشد تا خرج راهتان شود. خرج میراثتان. خرج آرمانتان. خرج ایران اسلامی مستقل قوی.
زینب عرفانیان.
متن یا فیلم خود از حضورتان در تجمعات این شبهای سوگ و حماسه را برای ما به نشانی @reyhaneh_contact بفرستید.